مىدهد ، امرى كه اين حكما از آن اينقدر وحشت دارند . حال كه انقلاب ذات جايز شد پس بايد در جوهر هم جايز باشد .
شىء در حال حركت ماهيت بالفعل ندارد
مطلب ديگرى در اينجا مىتوان مطرح كرد كه مرحوم آخوند در اينجا بحثى از آن نمىكند ولى در دو فصل پيش آن را ذكر كرد « 1 » . آن مطلب اين است كه شى ءِ در حال حركت ، بالفعل داراى هيچ ماهيتى نيست و بالقوه داراى ماهيات غيرمتناهى است . اى كاش مرحوم آخوند در كنار سه مطلبى كه در اينجا بيان كرده است - و تاكنون دو مطلب را توضيح دادهايم - اين را هم در اينجا ذكر مىكرد .
همهء حكما اين مطلب را قبول دارند كه هر موجودى داراى ماهيتى و وجودى است و تنها ذات بارى تعالى است كه « لا ماهية له » ؛ فقط وجود غيرمتناهى است كه داراى هيچ ماهيتى نيست . ماهيت بارى تعالى عين وجودش است و غير ذات حق تعالى از عقل اول گرفته تا هيولاى اولى همه داراى ماهيت هستند : « كل ممكنٍ زوجٌ تركيبىٌ له ماهية و وجود » . هر ممكنى تركيبى است از امر اعتبارى و امر حقيقى زيرا يا ماهيت اصيل است و وجود ، اعتبارى و انتزاعى است و يا وجود اصيل است و ماهيت اعتبارى و انتزاعى است .
اينجا ما به يك حرف جديدى رسيديم زيرا تا به حال مىگفتيم غير از خدا هيچ حقيقت ديگرى نداريم كه بدون ماهيت باشد و حال مىگوييم شى ءِ در حال حركت هيچ ماهيتى ندارد ، يعنى ماهيت بالفعل ندارد گرچه بىنهايت ماهيت بالقوه دارد .
« ماهيت بالفعل ندارد » به اين معناست كه نمىتوانيم انگشت بگذاريم و بگوييم اين شى ءِ در حال حركت اكنون داراى اين ماهيت خاص است ؛ تا بخواهيم انگشت بگذاريم از آن حد رد شده است و از اين نظر درست مثل سايه است . چون زمين در حال حركت است سايه دائماً در حركت است و لذا نمىتوانيم براى سايه يك حد معين كنيم و يا يك خط بكشيم و بگوييم سايه اينجاست چون هر مرزى كه براى آن تعيين كنيم از آنجا رد شده است .
هامش
( 1 ) . مرحوم آخوند اين مطلب را در جواب فخر رازى بيان كرده است و همين مطلب در مباحث جواهر و اعراض ، آنجا كه يكى از سؤالهاى ابوريحان از بوعلى را طرح مىكند آمده است و مرحوم آخوند آنجا اين مطلب را شايد بهتر از جاهاى ديگر بيان كرده باشد .