اگر بپرسيد پس آن چيست كه قبلًا داراى يك ذات بود و حال داراى ذات ديگرى است پاسخ مىدهيم بنا بر اصالت ماهيت چنين چيزى نمىتوانيم داشته باشيم . بنا بر اصالت وجود ، آن حقيقت وجود است كه در مراحل اشتداد در يك مرحله داراى ذاتيات خاصى است و در مرحلهء ديگر داراى ذاتيات ديگرى است .
يك « او » در اينجا داريم كه همان حقيقت وجود است و اين « او » قبلًا داراى يك ذات بود و حال داراى يك ذات ديگر است و اين ذات يا ماهيت - كه بالقوه است - على الاتصال و بهطور غيرمتناهى اعتبار مىشود .
پس جواب اشكال شيخ كه مىگويد لازمهء حركت در جوهر اين است كه ماهيت و ذات شىء به ذات ديگر تبديل شود در حالى كه ذات يك شىء قابل تبديل شدن به ذات ديگر نيست اين است كه در همين حركات اشتدادى ، مثل حركت اشتدادى در كيف كه شما خودتان قبول كردهايد ، دائماً يك ذات به ذات ديگر تبديل مىشود .
پس چارهاى نداريد جز اينكه قائل به انقلاب ذات شويد .
بنابراين ما دو حرف با شيخ داريم . يك مطلب اين است كه به شيخ مىگوييم شما كه قائل به حركات اشتدادى هستيد هيچ فكر كردهايد كه حركت اشتدادى جز با اصالت وجود سازگار نيست و با اصالت ماهيت هيچ گونه جور در نمىآيد ؟ اين حركت اشتدادى كه شما خودتان قائل هستيد دليل بر اصالت وجود است . مطلب دومى كه به شيخ مىگوييم اين است كه شما كه منكر انقلاب ذات هستيد و مىگوييد تبدل نوع به نوع ديگر محال است و به همين دليل حركت در جوهر را محال مىدانيد هيچ فكر كردهايد كه همان حركت اشتدادى هم كه مورد قبول شماست تبدل ذات به ذات ديگر و انقلاب ذات به ذات ديگر است ؟ اگر در اينجا انقلاب ذات جايز است چرا در حركت جوهرى انقلاب ذات جايز نباشد ؟ معناى هر حركت جوهرى از جنبهء ماهوى انقلاب ذات است ؛ يعنى جوهر دائماً على الاتصال ماهيت عوض مىكند و ماهيات غيرمتناهى را رها مىكند ولى در عين حال وحدتى هم در اينجا هست كه اين وحدت به وجود مربوط است . در حركت جوهرى يك وجود واحدِ ممتدِ متصل داريم كه چون دائماً مراتب مختلف اشتداد را طى مىكند ماهياتش الى غيرالنهايه عوض مىشود .
پس مطلب دوم - كه گفتيم از مطالب نفيس مرحوم آخوند است - ثابت شد كه در حركات اشتدادى كه مورد قبول شيخ و نيز ارسطوست دائماً انقلاب ذات روى
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 401
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٠١