تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
نمىتواند وجود داشته باشد . اگر مىگوييم در الف قوهء ب هست ، اين قوه در ضمن فعليت الف و در پناه عليت الف موجود است . پس اگر فعليت الف نبود ، اين قوه وجود نداشت و فعليت الف به منزلهء علت اين قوه است . پس هر قوه‌اى همراه يك فعليت و در پناه يك فعليت وجود دارد كه نسبت آن فعليت به اين قوه ، نسبت علت به معلول و به تعبير ديگر نسبت « جزء العله » يا « شريكة العلة » به معلول است . پس فعليت از اين نظر بر قوه « تقدم بالعليه » دارد .

3 . تقدم بالشرف

از انحاء ديگر تقدم « تقدم بالشرف » است . در اينجا قهراً مسئلهء « خير و شر » مطرح مىشود : آيا قوه خير است يا فعليت ؟ اين امرى است تقريباً در حد وضوح كه فعليت ، خير از قوه است و هيچ خيريتى در قوه نيست . قوه اگر خيريتى داشته باشد به تبع فعليت خودش است ، نه اينكه بذاته خيريت داشته باشد . بلكه همان‌طور كه در باب خير و شر اثبات شده است ، شريت‌ها هميشه از قوه‌ها پيدا مىشود . اگر در عالم ، فقط فعليت محض مىبود و هيچ قوه‌اى نمىبود ، شرى در عالم وجود نداشت .

دو مقوم شرّيت

در فصل بعد هم گفته خواهد شد كه « شر » عبارت است از عدم چيزى كه شأنيت و قوهء آن وجود دارد ولى فعليتش وجود ندارد . مثلًا ما جهل را شر مىگوييم . جهل از آن جهت شر است كه قوه و استعداد و امكان علم در يك جا هست ولى فعليت علم در آنجا نيست . اگر استعداد علم بود و تبديل به فعليت شده بود ديگر جهل نبود ، پس شر هم نبود . همچنين اگر فعليت علم نبود و استعداد علم هم نمىبود باز هم شر نبود . اين ديوار جاهل است ، ولى عالم نبودن ديوار شر نيست ، چون امكان عالم شدن براى ديوار وجود ندارد . شما وقتى در يك جامعهء انسانى ببينيد كه انسانهايى جاهل مانده‌اند ، آن را شر و بدبختى تلقى مىكنيد ولى اين امر را كه گوسفندان يك گله جاهل مانده‌اند شر حساب نمىكنيد ، چون در آنها امكان عالم شدن نيست . پس جهل از آن جهت شر است كه نبودِ علم است با امكان بودِ علم ، كه ايندو مقوم شريت است .