قرار گرفته باشد ، اين انسان ، بالذات مىتواند از هر طرف اين محوطه خارج شود و هيچ كدام تعين ندارد . ولى اگر دور اين انسان را ديوار كشيديم و همهء راهها جز يك راه را بستيم ، فقط از يك راه مىتواند خارج بشود . خود مادهاى كه در نطفهء انسان هست ، بالذات براى همه چيز شدن استعداد دارد ، چون مادهء اولى استعداد همه چيز را دارد ، اما اين ماده الان متلبس به صورتى است كه همهء راهها را بر همهء صورتها جز صورت انسانيت بسته است . پس اين تعينى كه براى ماده پيدا مىشود به تبع صورت قبلى است و اشكال به اين نحو حل مىشود . اين هم يك مسئله .
آيا امكان استعدادى اضافهء ميان موجود و معدوم است ؟
مرحوم آخوند در اينجا اشكال مهمى را طرح كرده است كه قبلًا هم به آن اشاره كرديم و آن اين است كه امكان استعدادى يك اضافه است و اضافه يعنى نسبت .
نسبت يعنى چيزى كه نياز به دو طرف دارد . پس در طبيعت ، ميان آنچه هست و آنچه مىخواهد بشود يك نسبتى برقرار است . مثلًا ميان دانهء گندم و بوتهء گندم نسبتى هست كه آن نسبت ميان هستهء خرما و درخت خرما نيست . اين هستهء خرما الان حامل امكان استعدادى است و امكان استعدادى ، اضافه است . پس الان اين هستهء خرما حامل اضافه است ؛ حامل اضافهء ميان هستهء خرما كه موجود است و درخت خرما كه معدوم است . مگر اضافه ميان موجود و معدوم امكان دارد ؟ اضافه ، نسبت ميان دو چيز است . آيا مىشود طرفين نسبت وجود نداشته باشد ولى نسبت وجود داشته باشد ؟ اين مثل آن است كه قضيهاى موضوع و نسبت داشته باشد ولى محمول نداشته باشد يا محمول و نسبت داشته باشد ولى موضوع نداشته باشد .
مرحوم آخوند در اينجا اينطور جواب مىدهد كه مقولهء مضاف گرچه دو طرف دارد ولى در عالم ذهن دو طرف دارد . در تعريف مقولهء مضاف گفتهاند كه اضافه ، متكرر الطرفين است به طورى كه « ان عُقلا عُقلا معاً » ؛ يعنى به حيثى است كه تعقل هر يك از دو طرف متضايفين ، مستلزم تعقل ديگرى است و تعقل يكى بدون تعقل ديگرى محال است ، مثل ابوت و بنوت . ولى اين مخصوص به ظرف ذهن است و به عالم خارج ارتباط ندارد . همچنين دو طرف اضافه ، طورى هستند كه بالقوه و نيز بالفعل متكافىء هستند يعنى اگر يكى بالقوه باشد ديگرى هم بالقوه است و اگر يكى بالفعل باشد ديگرى هم بالفعل است : « المتضايفان متكافئان قوة و فعلًا » .