- ما ابتدا دربارهء ايرادى كه در اينجا بايد طرح شود بحث مىكنيم تا بعد ببينيم آيا مىتوان به اين ايراد پاسخى داد يا نه . ايراد اين است كه در اينجا ميان امكان ذاتى و امكان استعدادى خلط شده است . شما در ابتدا مىگوييد اين شىء قبل از حدوثش يا واجب است يا ممكن يا ممتنع . چون امكان را در مقابل وجوب و امتناع مىآوريد ناچار مرادتان از امكان ، امكان ذاتى است . ما قبول مىكنيم كه شىء قبل از حدوثش هم امكان ذاتى دارد . بعد مىگوييد اين امكان كه در زمان قبل وجود داشته است جوهر است يا عرض ؟ جوهر كه نيست چون اين امكان محل مىخواهد و آن محل ، ماده است . خود شما در جواب متكلمين در باب امكان گفتيد كه امكان ذاتى از اعتبارات عقليه است يعنى از « معقولات ثانيه » است . شما در مورد معقولات ثانيه قائليد كه ظرف عروض ، ذهن است و ظرف اتصاف ، خارج است ، يعنى معقولات ثانيه در خارج عروض ندارند و وجودى غير از وجود منشأ انتزاعشان ندارند . به قول حاجى :
فمثلُ شيئيةٍ او إمكانٍ * معقولٌ ثانٍ جا بمعنىً ثانٍ
خودتان اثبات مىكنيد كه امكان ذاتى ، وجودى غير از وجود خود ممكن ندارد و از وجود ممكن انتزاع مىشود . پس اينكه امكان قبل از وجود ممكن وجود داشته است چه معنايى مىتواند داشته باشد ؟ اين امكان قبل از وجود ممكن وجود ندارد و حتى همراه با وجود ممكن هم وجود ندارد چون وقتى ممكن وجود دارد اين امكان عين وجود ممكن است يعنى از وجود ممكن انتزاع مىشود .
اينكه شىء يا جوهر است يا عرض ، فقط دربارهء معقولات اولى صادق است .
اشيائى كه ذى ماهيت هستند و ماهيت و حدشان در خارج وجود دارد يا جوهرند يا عرض .
ابتداى استدلال شما با امكان ذاتى شروع مىشود ولى بعد كه مىخواهيد نتيجه گيرى كنيد كه عرض است نه جوهر ، بحث شما در مورد امكان استعدادى است . امكان استعدادى همان است كه در اينجا مىخواهيم آن را اثبات كنيم و اگر اين برهان تمام نباشد ما دليلى بر وجود امكان استعدادى نداريم . پس اين يك نوع