مورد نياز نيست . علل اعدادى هيچ ضرورتى ندارد كه با معلولاتشان اجتماع در وجود داشته باشند . اين فلاسفه معتقدند كه وجود علل و معلولات غيرمتناهيهء غير مجتمعه ( علل اعدادى ) محال نيست ، يعنى مانعى ندارد كه سلسلهء علل و معلولات معدّه غيرمتناهى باشد .
نوعى ديگر از علل است كه اينها را « علل موجده » مىنامند . علت موجده يا ايجادى علتى است كه نمىتواند منفك از معلول باشد و با معلول خودش همزمان است . علت معدّه در واقع علتى است كه ماده را براى قبول صورت آماده مىكند . مرغ براى تخم مرغ يا تخم مرغ براى مرغ و يا پدر و مادر براى فرزند جز اين كه مادهاى را آماده براى قبول صورتى بكنند نقشى ندارند ؛ يعنى اينها وجود دهنده نيستند . نه پدر وجود دهندهء فرزند است و نه مادر . نقش پدر و مادر نظير نقش كشاورز است .
كشاورز نه وجود دهندهء گياه است و نه رويانندهء گياه . نقشش فقط اين است كه مادهاى را آماده مىكند ، كه بعد از آمادگى روى آن نظامى كه در عالم است صورت به آن افاضه مىشود . كشاورز هم معدّ است و فقط شرايط را آماده مىكند نه اينكه وجود دهنده باشد . فلاسفه معتقدند كه علل وجود دهنده غير از علل آماده كننده است و اين علل وجود دهنده هستند كه با معلولاتشان اجتماع در وجود دارند و از جمله علل وجود دهنده ، علل محركه است .
دو اختلاف نظر ميان فلاسفهء اسلامى و فلاسفهء غربى
قبلًا عرض كرديم و باز تكرار مىكنيم كه تفكر اين فلاسفه با فلاسفهء غربى ، هم در باب علل بهطور مطلق متفاوت است و هم در باب علت حركت بالخصوص . معمولًا فيلسوفان غربى مقصودشان از علت همان علل معدّه است و لهذا خيال كردهاند كه برهان امتناع تسلسل در مورد علل معدّه هم هست و لهذا گرفتار اشكال شدهاند در صورتى كه فلاسفهء پيشين كه برهان امتناع تسلسل را اقامه كردهاند اصلًا نظرشان به علل معدّه نبوده است .
در باب حركت هم وقتى فيلسوفان غربى مىگويند محرك ، مقصودشان نيرويى است كه از خارج بر شىء وارد مىشود و حركت را ايجاد مىكند . وقتى گلولهء روى صفحه با ضربهاى حركت مىكند و يا اتومبيل حركت مىكند ، محرك چيست ؟ بعدها بيشتر خواهيم ديد و در فصل بعد هم اشاره مىشود كه فلاسفهء [ اسلامى ] معتقدند كه