تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
نفوس غيرمتناهى داشته باشيم ميان آنها تقدم و تأخرى و نظامى وجود ندارد و برهانى هم بر امتناعش نداريم . ولى يك وقت هست كه ميان امور غيرمتناهى ، ترتب هم هست ، حال يا ترتب حسى مثل دانه‌هاى زنجير كه يكى قبل از ديگرى است و يا ترتب عقلى مثل علت و معلول‌ها كه يكى بر ديگرى به نحوى تقدم دارد . آيا از « امور غيرمتناهى مترتب » محال لازم مىآيد ؟ باز مىگويند صرف اينكه يك سلسله امور غيرمتناهى مترتبى داشته باشيم دليلى بر محال بودنش نداريم . امور غيرمتناهى مترتب خود بر دو قسم است : يك وقت اجتماع در وجود دارند و يك وقت اجتماع در وجود ندارند . « اجتماع در وجود دارند » يعنى همزمان وجود دارند و « اجتماع در وجود ندارند » يعنى ناهمزمان هستند . اين مرغى كه امروز وجود دارد ، از يك تخم مرغ به وجود آمده ، و آن تخم مرغ از مرغى و باز آن مرغ از تخم مرغى و همين‌طور . آيا اگر هرچه پيش برويم به جايى منتهى نشود و هميشه مرغى از تخم مرغى و تخم مرغى از مرغى به وجود آمده باشد محال لازم مىآيد ؟ مىگويند ما برهانى بر محال بودن اين هم نداريم چون آنها اجتماع در زمان ( اجتماع در وجود ) ندارند . آنچه از نظر فلاسفه محال است « اجتماع امور غير متناهيهء مترتبه » است ، يعنى وجود امور غيرمتناهيهء مترتبهء همزمان است كه محال است . اينجا شرط عليت و معلوليت هم نكرديم . همين قدر گفتيم وجود امور غيرمتناهيهء مترتبهء همزمان . لهذا اين فلاسفه ابعاد عالم را متناهى مىدانند چون مىگويند لازمهء عدم تناهى ابعاد عالم ، وجود امور مترتبهء غير متناهيهء مجتمعهء در زمان واحد است « 1 » .
هامش
( 1 ) . اين بحثى است كه از قديم مطرح بوده و هنوز هم براى علم و فلسفه يك امر مجهولى است كه آيا ابعاد عالم متناهى است يا غيرمتناهى ؟ يعنى آيا امتدادهاى عالم از هر طرف كه برويم غيرمتناهى است يا از بعضى از اطراف غيرمتناهى است و يا از همهء اطراف متناهى است ؟ يك نظريه اين است كه هرچه پيش برويم باز ابعادى و باز هم ابعادى است و در نهايت امر به جايى نمىرسد كه ديگر بُعدى و جسمى نباشد و عالم طبيعت و عالم اجسام محدود نيست . نظريهء ديگر اين است كه ابعاد عالم متناهى است . اما اينكه چقدر است مطلب ديگرى است . اين نظريه مىگويد هرچه مىخواهد بزرگ باشد ولى غيرمتناهى نيست . فاصلهء خورشيد ما تا زمين در فاصلهء متوسطش حدود صد و پنجاه ميليون كيلومتر است كه مىگويند اگر يك قطار معمولى بخواهد اين مسير را طى كند حدود دوازده هزار سال طول مىكشد . نور اين فاصله را در حدود هشت دقيقه طى مىكند . بعضى مسافتها آنقدر زياد است و بعضى ستارگان از زمين ما آنقدر دور هستند كه همين نور كه مسافتِ از خورشيد تا زمين را در ظرف هشت دقيقه طى مىكند اگر بخواهد از آن ستارگان حركت كند و به زمين ما برسد ميليونها سال طول مىكشد . حتى گاهى آن ستاره ميليونها سال پيش از بين رفته ولى نورش تازه دارد به ما مىرسد . اين نظريه مىگويد اين مسافات هرچه زياد هم باشد ولى عالم متناهى است . اكثر فلاسفهء قديم مثل ارسطو ، بوعلى سينا و ملاصدرا قائل به تناهى ابعاد عالم هستند و در ميان فيلسوفانِ خيلى قديم كسانى بوده‌اند كه ابعاد عالم را غيرمتناهى مىدانستند . شايد از نظرات ذيمقراطيس بتوان چنين استنباط كرد . چنان كه گفتيم وحدت نظرى از نظر علم امروز و فلسفهء امروز دربارهء ابعاد عالم وجود ندارد . اينشتين دانشمند معروف زمان ما كه چند سال پيش از دنيا رفت طرفدار تناهى ابعاد عالم است .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 172 | مرتضى مطهرى