تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
كرده است . پس معنى « مِن » ( از ) در اينجا ابتداى يك حركت است و معنى « الى » ( تا ) انتهاى يك حركت است . « مِن » معنى خودش را و « الى » معنى خودش را وقتى مىتواند بفهماند كه در ضمن يك جمله باشد . اگر در ضمن يك جمله نباشد نمىتواند معنى خودش را بفهماند ؛ يعنى اگر شما « مِن » را به تنهايى درنظر بگيريد اين اساساً معنى ندارد و شما هيچ تصورى نداريد . ممكن است بگوييد چگونه معنى ندارد و حال آنكه معنىِ « مِن » ابتداست و معنى « الى » هم انتهاست . مىگوييم بسيار خوب ، پس ما به جاى « مِن » « ابتدا » مىگذاريم و به جاى « الى » هم « انتها » مىگذاريم ببينيم معنى همان مىشود ؟ مىگوييد : « سير كردم ، ابتدا تهران ، انتها قم » نه اينكه بگوييد : « ابتدا تهران است » يا « انتها قم است » . اگر اين‌طور بگوييد باز يك معنى حرفى است . تازه در خود « سير كردم » معنى حرفى هست ، بايد بگوييم : « سير ، فعل ، من ، ابتدا ، تهران ، انتها ، قم » . تازه اگر ما معنى يك جملهء كامل را از اين كلمات تلگرافى مىفهميم براى اين است كه قبلًا آن معانى را به صورت صحيحش دانسته‌ايم و اينها را رمز مىگيريم براى آن معانى و الّا اگر بخواهيم خود اينها را به تنهايى درنظر بگيريم « ابتدا » اسم است و معنى اسمى دارد و « ابتدا » همان چيزى است كه با لفظ « ابتدا » مىتوانيم بفهميم و « انتها » همان چيزى است كه با لفظ « انتها » مىتوانيم بفهميم . [ بنابراين ] ما يك لفظ « ابتدا » داريم با يك معنى اسمى كه مفهوم « ابتدا » را تصور مىكنيم و يك لفظ « انتها » داريم با يك معنى اسمى كه مفهوم « انتها » را تصور مىكنيم . يك لفظ « مِن » داريم با يك نوع معنى ابتدائى كه قابل تصور نيست مگر در ضمن جمله و يك لفظ « الى » داريم كه به يك نوع انتهائى دلالت مىكند كه قابل تصور نيست مگر در ضمن جمله . اشتباه است اگر خيال كنيم كه « مِن » به معنى « ابتدا » است . « من » را ما مىگوييم براى ابتداء است ولى معنىِ « من » عين معنى « الابتداء » نيست . معنى « على » عين معنى « الفوق » نيست . معنى « لِ » عين معنى « از براى » - اگرچه « براى » خود يك معنى حرفى است - نيست ؛ عين معنى اينكه مىگوييم يك شىء از براى شىء ديگر است نيست . پس ما يك سلسله معانى داريم كه اين معانى جزء اساس تكلم ماست ، يعنى جزء اساس تعقل ماست ( زيرا تكلم هم بيان كنندهء تعقل است ) كه بدون آنها هيچ معنىاى قابل تعقل و قابل تفهيم نيست ؛ آنها معانى حرفى است . وقتى معانى اسمى با