بردند صورتى در ذهن پيدا مىشود كه اين صورت استقلال در مفهوميت دارد ؛ يعنى نيازى نيست كه عمرو هم حتماً باشد يا يك معنى ديگر مثلًا زمين يا آسمان هم باشد تا زيد در ذهن من بيايد ؛ نه ، زيد مىتواند مفهوم واقع شود مستقل از اشياء ديگر . اين را مىگويند « معنى اسمى » . اين تعبيرِ « فى نفسه » هم كه فلاسفه كردهاند تعبيرى است كه از ادبا گرفتهاند كه مىگويند : « الاسمُ ما دَلَّ على معنىً فى نفسِه » يعنى اسم آن است كه دلالت مىكند بر يك معنى فى نفسه ، يعنى معنىاى كه در معنى بودن و مفهوم بودن استقلال دارد .
و يك وقت هست كه معنا و مفهومى كه در ذهن پيدا مىشود در مفهوميت استقلال ندارد ، كه « حروف » از اين قبيل هستند ولذا در تعريف « حرف » مىگويند :
« الحرفُ ما دلَّ على معنىً لافى نفسه » يا مىگويند « الحرف ما دلّ على معنىً فى غيره » يعنى حرف معنىاى است كه اصلًا قابل اينكه به تنهايى به ذهن بيايد نيست ؛ قابل تصور نيست مگر اينكه در ضمن دو معنى ديگر تصور شود ؛ تا دو معنى ديگر در ذهن نيايد اين معنى اصلًا قابل اينكه به ذهن بيايد نيست . و حروف چه نقش عظيم و وسيعى در تعقل انسان و بالتبع در تكلم انسان دارند ! يعنى اگر انسان معانى حرفيه را نمىتوانست تصور كند ، امكان تفكر براى او نبود ؛ تمام تفكر انسان به صورت يك سلسله مفاهيم بريده بريده و مجرد از يكديگر بود بدون اينكه بتواند هيچ معنىاى دربرداشته باشد . ذهن انسان فقط مثل يك آينهاى مىشد كه يك معانىاى پشت سر يكديگر مىآيند و رد مىشوند ؛ و اشتباه كسانى كه تفكر را تداعى معانى دانستهاند همين غفلت از نقش بسيار عظيم و وسيع معانى حرفيه است كه خيال كردهاند در تفكر فقط تصورات پشت سر يكديگر در ذهن انسان سان داده مىشوند و حال آنكه اينطور نيست . مثال بزنيم . همان مثالهاى ادبا را ذكر مىكنيم :
شما معنى « مِنْ » يا « از » را درنظر بگيريد . مىگوييد : « من مسافرت كردم از تهران تا قم » . اگر بجاى اين بگوييم : « مسافرت كردم تا تهران از قم » يك معناى ديگر دارد ؛ و « مسافرت كردم با تهران در قم » يك معناى ديگرى دارد كه در مجموع خودش بى معنى مىشود . ولى اگر بگوييد مسافرت كردم از تهران تا قم ، در اينجا يك معنى را فهماندهايد و آن معنى اين است كه اين مسافرت شما كه وجود يافته است يك چگونگىاى دارد ، آغازى دارد و انجامى ، كه آغازش تهران است و انجامش قم ؛ وجودش به اين شكل است كه از تهران شروع شده و به قم خاتمه پيدا
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 63
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٦٣