يكديگر اشتباه شود .
منطقيين مدعى هستند كه در هر قضيهاى بدون استثناء ، يعنى هر جا كه ميان محمولى با موضوعى رابطهاى و نسبتى برقرار مىشود ، مثل اينكه مىگوييم : « الف ب است » - حال الف هرچه مىخواهد باشد و ب هم هرچه مىخواهد باشد - در واقع و نفس الامر نسبتْ مكيَّف به يكى از اين كيفيات سه گانه خواهد بود و نمىتواند از اينها بيرون باشد :
1 . يا الف ب است و بالضروره ب است .
2 . يا الف ب است و بالامكان ب است .
3 . يا الف ب است و بالامتناع ب است .
البته اين تقسيم سه گانه به حسب تعبير قدماست كه مىگويند امتناع هم يك كيفيتى است براى همان « الف ب است » « 1 » . پس به عقيدهء قدما هر نسبتى كه ميان دو شىء برقرار مىشود درواقع مكيف است يا به ضرورت يا به امكان يا به امتناع ( كه طبق قول قدما امتناع هم در اين رديف قرار مىگيرد ) . آن وقت اين دو اعتبار دارد :
1 . يك وقت هست كه اين كيفيات را از نظر واقع و نفس الامر درنظر مىگيريم و مىگوييم هر نسبتى درواقع و نفس الامر مكيف است به يكى از اين كيفيات ، اسم اينها مىشود « ماده » .
2 . يك وقت هست كه اين كيفيات را از نظر صورتى كه در ذهن ما دارد درنظر .
هامش
( 1 ) . ولى متأخرين از منطقيين روى جهاتى گويى اين تقسيم به نظرشان نادرست آمده است كه بگوييم در « الف ب است » سه احتمال مىرود ، چون در قسم سوم اگر الف بالامتناع ب باشد پس الف ب نيست ، نه اينكه الف ب است و بالامتناع ب است ؛ ولهذا ما مىبينيم در منطقهاى متأخرتر اين تقسيم را از اين صورت برداشتهاند و عوض كردهاند . بجاى اين تقسيم به صورت ديگر تقسيم نكردهاند ، اما روح سخن آنها به اين برمىگردد كه اگر الف ب باشد يا بالضروره است يا بالامكان است يا بالوجود ( كه اسم بالوجود را گذاشتهاند « مطلقهء عامّه » ) ؛ يعنى قضايا يا ضرورى است يا ممكن و يا وجودى ( كه البته قضاياى دائمه هم يك شكلى از قضاياى ضروريه يا قضاياى ممكنه است و خود شكل مستقلى نيست ) . اما اين هم تقسيم را درست نمىكند ؛ يعنى قضيهء وجوديه درمقابل قضيهء ضروريه و قضيهء ممكنه واقع نمىشود . حل اين مشكل باشد براى بعد كه دربارهء آن بحث كنيم ؛ و نيز اگر فرصتى باشد و فراموش هم نكنيم شايد در همين بحث مواد ثلاث نظريه شيخ اشراق را در باب اينكه تمام قضايا به قضيهء ضروريه برمىگردد مستقلًا بحث كنيم ؛ يعنى با توجه به گفتههاى خود شيخ اشراق و آنچه كه در كتب شيخ اشراق وجود دارد در اين باره بحث كنيم و ببينيم شيخ اشراق در اينجا چه گفته است و آيا مطلب تازهاى آورده است يا نه و چرا بعداً متأخران كه آمدهاند چندان به حرف شيخ اشراق اعتنايى نكردهاند . اين بحث هم باشد براى بعد .