مخلوط . به هر حال اين سؤال ، سؤال علمى ظريفى است « 1 » .
هامش
( 1 ) . - جواب مىتواند اين باشد كه باتوجه به يك قيد اين تقسيم را كردهايم نه با توجه به خود ماهيت . مثلًا ماكه كلمه را تقسيم مىكنيم انواع كلمه را در نظر مىگيريم ولى ماهيت را نه . . .
استاد : آيا مىتوانيد خود كلمه را از انواع كلمه بشماريد ؟ .
- خير .
استاد : وقتى مىگوييد ماهيت سه قسم است قهراً مىشود لابشرط ، كه يك قسمش ماهيت لابشرط است . مثل اينكه بگوييد كلمه بر چهار قسم است : كلمهاى كه مستقل در مفهوميت نباشد ، كلمهاى كه مستقل در مفهوميت باشد و دلالت بر زمان نداشته باشد و كلمهاى كه مستقل در مفهوميت باشد و دلالت بر زمان هم داشته باشد و كلمهاى كه خواه يكى از اينها را داشته باشد خواه نداشته باشد ؛ اين مىشود قسم چهارم .
- در اينجا واقعاً ماهيت را ما تقسيم كردهايم ؟ .
استاد : فرض اين است كه تقسيم كردهايم ، بدون شك ماهيت را تقسيم كردهايم .
- صحبت از اعتبار است .
استاد : بسيار خوب ، صحبت از اعتبار باشد . مگر خود هر اعتبار ، درواقع تقسيم نيست ؟
وقتى مىگوييم ماهيت يا مطلق است يا مخلوط است يا مجرد ، اين خودش تقسيم نيست ؟ به علت همين اعتبار ماهيت تقسيم مىشود . خود شما مىگوييد ماهيت بشرطلا و ماهيت به شرط شىء و ماهيت لابشرط ؛ پس سه جور ماهيت از آب درمىآيد : مطلقه ، مجرده و مخلوطه . [ اشكال اين است كه ] در اينجا شما طورى تقسيم كردهايد كه نتيجهء تقسيم بازگشت به انقسام شىء به خودش و غير خودش مىكند ؛ اين ديگر محال است .
- نمىتوانيم بگوييم مقسم همان ماهيت من حيث هى هى است كه آن به شرط لا هم نيست ؟ .
استاد : پس چيست ؟ لابشرط چطور ؟ .
- لا به شرط هم نيست .
استاد : مگر مىشود كه از اين سه قسم خارج باشد ؟ نه لابشرط باشد نه بشرطلا و نه به شرط شىء ؟ آن وقت آن چيست ؟ شق چهارم داريد ؟ .
- ذهن بدون اعتبار در نظر مىگيرد ؛ ذهن اصلًا اعتبار نمىكند و به آن توجه نمىكند ، بدون توجه به قيدش [ درنظر مىگيرد ] .
استاد : حال كه ذهن توجه نمىكند ولى باز در واقع يا لابشرط اعتبار شده يا به شرط لا و يا به شرط شىء . اگر هم يك فرد عامى بگويد كه مثلًا انسان چنين است ، او كه اين حرفها سرش نمىشود ولى بالاخره در عالم واقع يا لابشرط اعتبار كرده يا به شرط لا و يا به شرط شىء .
- ما اصلًا عمل ذهن را نفى مىكنيم ، مىگوييم اصلًا ذهن چنين كارى را انجام نمىدهد .
استاد : نمىشود ؛ اعتبار كردن يعنى لحاظ كردن . آيا ذهن تصور كرده است يا نه ؟ اگر ماهيت را تصور نكرده كه چيزى به ذهن نيامده است . مىگوييم وقتى انسان ماهيت را اعتبار و لحاظ مىكند سه جور اعتبار مىكند ؛ يعنى هر كار بكنيد نمىتوانيد ماهيت را از اين سه قسم لحاظ خارج كنيد . هر ماهيتى را كه در اختيار شما بگذارند همينطور است .
مثلًا مىگوييد من كتاب را دوست دارم ، يا خواندهام و . . . يا شما كتاب را مطلق در نظر مىگيريد اعم از اينكه عربى يا انگليسى و يا فارسى ، هرچه باشد : من كتاب را دوست دارم هرچه مىخواهد باشد . اين مىشود مطلق . يا مىگوييد من كتابى را كه مثلًا فلسفى نباشد دوست دارم . و يا مىگوييد كتاب فارسى ، كتاب فلسفى يا كتاب مذهبى را دوست دارم . حرف اينها اين است كه شما نمىتوانيد كتاب را در ذهن خودتان لحاظ كنيد مگر به يكى از اين سه گونه . از اين سه گونه يا لابشرط لحاظ مىكنيد يا بشرطلا و يا به شرط شىء . از طرف ديگر شما چيزى را تقسيم كردهايد و هرچه تقسيم كنيد به دليل اينكه مقسم است و هر مقسمى نسبت به اقسام خودش لابشرط است پس مقسم شما ماهيت لابشرط است . از طرفى قسم شما هم شده ماهيت لابشرط . چطور شده كه قسم عين مقسم از آب درآمده است ؟ اين اشكال معروفى است كه اينجا مطرح شده ، نظير همان تعارضات منطقى است كه مىگويند .