جوابى كه مىدهند اين است كه ما دو لابشرط داريم ، هم لابشرط مقسمى داريم و هم لابشرط قسمى . لابشرط مقسمى با لابشرط قسمى يك تفاوت دارد و آن اينكه لابشرط قسمى مقيد به لابشرطيت است « 1 » ؛ لابشرط قسمى آن است كه لابشرط است يعنى لابشرط اعتبار شده است « 2 » .
شما وقتى مىگوييد من كتاب را دوست دارم ، گاهى كتاب را مطلق اعتبار مىكنيد : خواه فارسى باشد يا عربى ، مذهبى باشد يا فلسفى ؛ و گاهى كتاب را مقيد اعتبار مىكنيد . كتاب مقيد ضد كتاب مطلق است . نمىشود در آن واحد هم كتاب مقيد را اعتبار كرد و هم كتاب مطلق را ؛ يعنى در يك قضيهاى كه شما مىآوريد و موضوع قضيه كتاب مىباشد موضوع يا كتاب مطلق است يا مقيد ، مقيد هم باشد يا مقيد به وجود يك قيد است و يا مقيد به عدم يك قيد . در اينجاست كه لابشرط به معناى مطلق يعنى « رها از هر قيدى » نقطهء مقابل و قسيم به شرط لا و به شرط شىء است . ولى آنچه كه مقسم اينها قرار گرفته مطلق است حتى از قيد اطلاق ؛ يعنى وقتى مىگوييد كتاب ، كتاب مطلق هم كتاب است ؛ كتاب مقيد به فارسى بودن كتاب است ، كتاب مقيد به فارسى نبودن هم كتاب است .
هامش
( 1 ) . - به شرط لابشرطيت .
استاد : بله ، به شرط لابشرطيت است .
( 2 ) . - اين اعتبار العدم است ؟ .
استاد : نه ، عدم القيد است .