تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 571

مساهمون:

ص٥٧١
پس ما در واقع ماهيت را سه جور اعتبار مىكنيم ، كأنّه در واقع آن را سه قسم دانستيم : ماهيت لابشرط ، ماهيت به شرط شىء و ماهيت به شرط لا ؛ يا ماهيت مطلقه ، ماهيت مخلوطه و ماهيت مجرده . در اينجا سؤالى مطرح مىشود : وقتى كه شما براى ماهيت سه جور اعتبار داريد و در واقع سه قسم داريد ، پس مقسمى هم اينجا وجود دارد . اگر شما چيزى را به دو جور يا سه جور تقسيم كرديد پس در واقع يك چيزى هست كه آن قدر مشترك ميان همهء اين اقسام است . لازمهء هر تقسيمى اين است كه يك قدر مشترك در كار باشد . پس ما يك چيزى بايد اينجا داشته باشيم كه قدر مشترك هر سه قسم باشد ، والّا تقسيم اصلًا معنى ندارد . اگر بگوييد حيوان يا ناطق است و يا غيرناطق ، اينجا قدر مشترك خود حيوان است اعم از اينكه ناطق يا غيرناطق باشد ؛ آن قدر مشترك تقسيم مىشود به حيوان ناطق و حيوان غيرناطق . [ همين‌طور جسم تقسيم مىشود به ] جسم ابيض و جسم غير ابيض . پس اينجا هم يك مقسمى هست . پس ماهيت را كه تقسيم مىكنيد به بشرطلا و لابشرط و به شرط شىء ، به حكم اينكه اين تقسيم است يك مقسم بايد داشته باشد . اين يك مقدمه . اما مقدمهء دوم كه معضل ايجا مىكند : هر جا كه ما يك تقسيم داشته باشيم از قبيل تقسيمات عقلى ، نسبت مقسم با اقسام خودش از قبيل نسبت لابشرط است با مشروط ؛ يعنى مقسم نسبت به اقسام خودش هميشه لابشرط است ؛ و اين مطلب صحيحى است و جاى بحث ندارد . وقتى مىگوييد كلمه يا اسم است يا فعل است يا حرف ، اسم را مىگوييد لفظى كه دلالت مىكند بر معناى مستقل فى نفسه در حالى كه مقترن نيست به يكى از سه زمان ، بدون افادهء زمان است ؛ فعل را مىگوييد كلمه‌اى كه دلالت بر معناى مستقل مىكند بعلاوهء زمان ، و حرف را مىگوييد اصلًا دلالت بر معناى مستقلى نمىكند . حال كلمه چيست ؟ كلمه يك معناى لابشرط است ، لفظى است كه بر يك معناى مفرد دلالت مىكند اعم از اينكه اين معنى مستقل نباشد مثل