را اعتبار مىكند با بياض ، يك وقت اعتبار مىكند با عدم بياض ، و يك وقت اعتبار مىكند به طورمطلق يعنى اعم از اينكه بياض داشته باشد يا بياض نداشته باشد . البته چون اين مطلب را در مفردات بيان كردم زياد قابل تصور نيست ، ولى اگر در ضمن يك جمله گفته شود مطلب روشنتر است .
گاهى انسان فلان صفت خاص را دارد مثلًا حريص است . يك وقت شما مىگوييد انسانِ جاهل حريص است ، يك وقت مىگوييد انسان غير جاهل حريص است ، و يك وقت مىگوييد انسان مطلقاً ( چه جاهل و چه غير جاهل ) حريص است . وقتى كه شما انسان را موضوع يك حكم قرار مىدهيد مىبينيد كه سه حالت دارد . مثلًا در مورد انسان عالِم ، يك وقت مىگوييد انسان عالم را اكرام كن ، يك وقت عكسش را مىگوييد يعنى مىگوييد انسان غير عالم را اكرام كن ، و يك وقت مىگوييد انسان را اكرام كن بهطور مطلق ، انسان مطلق ، چه عالم باشد و چه نباشد .
پس ما مىبينيم كه انسان به عنوان يك ماهيت وقتى كه موضوع يك حكم قرار مىگيرد سه جور لحاظ دارد : لحاظ به شرط وجود آن قيد ( در قياسِ با هر قيدى كه در نظر بگيريم ) ، لحاظ به شرط عدم آن قيد ، و لحاظ بهطور مطلق ، چه آن قيد باشد و چه نباشد .
پس ذهن ماهيت را سه جور مىتواند لحاظ كند : مطلق ، مشروط به وجود آن شىء ، مشروط به عدم آن شىء . اگر ماهيت را مشروط به وجود آن شىء لحاظ كنيد اين را « ماهيت به شرط شىء » مىگويند . اگر ماهيت را مشروط به عدم آن چيز لحاظ كنيد مىگويند « ماهيت به شرط لا » و اگر ماهيت را نه مشروط به وجودش و نه مشروط به عدمش بلكه مطلق لحاظ كنيد اين را مىگويند « ماهيت لابشرط » . گاهى هم لابشرط را مىگويند « ماهيت مطلقه » ، به شرط شىء را مىگويند « ماهيت مخلوطه » و به شرط لا را مىگويند « ماهيت مجرده » . اين سه اعتبار بهطور قطع وجود دارد « 1 » .
هامش
( 1 ) . - خود ماهيت را با اين اعتبارات اعتبار مىكنيم ؟ .
استاد : همان خود ماهيت را اعتبار مىكنيم .
- نه ، مقصودم اين است كه اينكه ماهيت را تقسيم مىكنيم به اين يا آن ، خود ماهيت را هم اعتبار مىكنيم ؛ يعنى ماهيت را يك بار به شرط لا ، يك بار به شرط شىء ، يك بار هم لابشرط تقسيم كرديم ، خود ماهيت هم مورد تقسيم قرار گرفته است .
استاد : بسيار خوب ، مورد تقسيم قرار بگيرد ؛ از حرفتان چه نتيجهاى مىخواهيد بگيريد ؟ .
- شما مىفرماييد ماهيت اشياء را سه جور تصور مىكنيم ، يعنى ماهيت اين شىء را سه جور ماهيت تصور مىكنيم ، خود اين سه جور را مىآوريم سه جور ماهيت فرض مىكنيم . اين سه جور ماهيت است يك جور ماهيت نيست ، يعنى يك جور نيست كه سه جور بشود ، يك چيز نيست كه به سه چيز تقسيم بشود .
استاد : شما برعكس گفتيد . اينجا يك مطلبى است كه اين را بعداً حكما مىگويند ولى چون سؤال كرديد در اينجا بيان مىكنيم . [ اين بيان در متن آمده است ] .