تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
هامش
غير از وجودش است جاى اين سؤال هست كه بگوييم چرا اين مرتبه را پيدا كرد و مرتبهء ديگرى را پيدا نكرد . مثال ديگر ، مراتب قراردادى اجتماعى است . چرا زيد رئيس اداره است ؟ چرا زيد را در اين مسند قرار داده‌اند و عمرو را مرئوس ؟ چرا برعكس نشده است ؟ چون از نظر واقع ، هم مىتوانست زيد رئيس باشد و عمرو مرئوس ، و هم مىتوانست عمرو بجاى او باشد و او بجاى عمرو ، لذا جاى اين سؤال هست كه چرا زيد رئيس شده است و عمرو مرئوس و چرا برعكس نشده است . اما گاهى اگر مىگوييم « او و مرتبه‌اش » ، هر دو يكى است ؛ يعنى خودش عين مرتبه‌اش است ؛ هويتش با مرتبه‌اش يكى است . بهترين مثال براى اين مطلب - كه من هميشه اين مثال را ذكر مىكنم - مسألهء اعداد است . شما فرض كنيد كه علت اولى شده‌ايد و مىخواهيد به اعداد هويت بدهيد و مىخواهيد اعداد را ايجاد كنيد . مسلّم است كه بين اعداد مراتب هست : 1 ، بعد 2 ، بعد 3 ، بعد 4 الى آخر . عدد 4 در چه مرتبه‌اى است ؟ عدد 4 در مرتبه‌اى است كه بعد از عدد 3 قرار گرفته است و قبل از عدد 5 . عدد 8 در چه مرتبه‌اى است ؟ عدد 8 بعد از عدد 7 قرار گرفته است و قبل از عدد 9 . حال شما بياييد عدد 4 را از سرجايش برداريد و بجاى عدد 8 بگذاريد ، عدد 8 را هم از سرجايش برداريد و بجاى عدد 4 بگذاريد . آيا مىتواند عدد 4 ، 4 باشد و جايش عوض شده باشد و عدد 8 هم 8 باشد و جايش عوض شده باشد ؟ يا جاى عدد 4 با چهار بودن هر دو يكى است و جاى عدد 8 با هشت بودن هر دو يكى است ؟ مسلّم است كه اين دومى صحيح است . 4 ، چهار بودنش با اين كه در اينجا باشد هر دو يكى است و همين‌طور در مورد 8 . مراتب وجود هم همين‌طور است . مراتب وجود هم هر مرتبه‌اش با خود آن وجود يكى است ، جز او چيزى نيست . در باب وجود مسأله را بايد به اين نحو تعقل كنيم .