هامش
يك حركت وضعى در آن ايجاد مىكنيد و از جا بلند مىشويد . اينجا شما بدن را ايجاد نكردهايد ؛ بدن موجود بوده است ؛ يعنى اين نيروى نفسانى شما ، اين نيرويى كه در بدن شما هست خود بدن را ايجاد نكرده است ولى بدن را از حالت قعود به حالت قيام درآورده است . اين خودش عليت است . عليت مگر چيست ؟ در اينجا بازهم علت كه همان نيرو باشد دارد روى بدن كار مىكند ؛ نه آنطور كه شما خودتان در ابتدا خيال مىكرديد كه نيرو به بدن كارى ندارد ، نيرو به قيام كار دارد و قيام را ايجاد مىكند ؛ نه ، نيرو الآن دارد روى بدن كار مىكند اما نه اينكه بدن را ايجاد مىكند بلكه روى بدن موجود كار مىكند كه بدن موجود را از حالتى به حالتى درمىآورد .
پس ما بايد بدانيم كه يك وقت هست كه علت به معلول وجود نفسى مىدهد و يك وقت هست كه معلولى را كه وجود نفسى دارد از حالتى به حالت ديگر در مىآورد .
- اين يك نتيجهء اين بحث است كه ما دو نوع جعل داريم ؛ بعد در اين بحث ، ديگر چه چيزى را مىخواهد ثابت كند ؟ .
استاد : بعد اين مسأله مطرح مىشود كه مجعول چيست ؟ ما اول مىدانيم كه جعل بر دو قسم است : جعل بسيط و جعل تأليفى ، بعد روح مطلب اين است كه آيا جعل به وجود تعلق مىگيرد يا به ماهيت يا به قول بعضىها به اتصاف ؟ ( كه ما ديگر بيان قول به اتصاف را ذكر نكرديم ) .
- آيا اين دو مطلب از يكديگر مستقل است ؟ .
استاد : بله ، ربطى به هم ندارد .
- اينكه يك مجعولى در يك مرتبهاى وضع مىشود ، چرا در مرتبهء قبل وضع نمىشود و چرا در مرتبهء بعد وضع نمىشود ؟ اين مجعول بالاخره يك مرتبهاى را مىگيرد ، سؤال اين است كه چرا در آن مرتبه ايجاد شد ؟ چرا در مرتبهء ديگرى ايجاد نشد ؟ .
استاد : اين را ما قبلا هم گفتيم ؛ در كتاب عدل الهى گفتهايم ، در اصول فلسفه هم گفتهايم .
شما بايد مطلب را به اين شكل تصور كنيد كه اين خودش با مرتبهاش دوتا نيست نه اينكه چرا اين خودش در اين مرتبه است ؟ .
گاهى مرتبهء شىء با وجود شىء دوچيز است . اگر مرتبه با وجود دوچيز باشد جاى اين سؤال هست كه چرا در اين مرتبه است ، چرا در آن مرتبه نيست ؟ مثلا امورى كه عرضى مفارق بر آنها عارض مىشود از اين قبيل است . شما مىگوييد : اين جسم چرا ابيض شده است ، چرا اسود نشده است ؟ چون اين جسم امكان ابيض بودن داشته است ، امكان اسود بودن هم داشته است ، حال كه ابيض شده است حتماً علت خاص مىخواهد . نمىتوانيد بگوييد چون جسم است ابيض است ؛ نه ، « چون جسم است » دليل نمىشود كه ابيض باشد . پس در جايى كه شىء وجودى دارد و يك حالت و يك مرتبهاى دارد كه آن مرتبه [ رجوع شود به كتاب عدل الهى ، ذيل عنوان « تفاوت ظرفيتها » ؛ و نيز رجوع شود به كتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم ، جلد سوم . ]