درك كنيم واقعيت شيئى را ، ارزشى دارد ما فوق اينكه مثلًا بدانيم آن امر واقعيتدار در تهران است يا در قم ؛ ما فوق سؤال از « كجايىِ » آن شىء است .
سؤال از « چيستى » اشياء از نظر فلاسفه بسيار ارزشمند است . بالخصوص فيلسوفان قديم براى سؤال از « چيستى » ارزش زيادى قائل بودند و حتى علم به حقايق را كه حقايق اشياء چيست ، يعنى پاسخگويى به سؤال از ماهيت اشياء را معتقد بودند .
مىدانيم خيلى از امور هست كه وجود دارند و در وجودشان شكى نيست ولى در ماهيتشان ( و به يك اعتبار در نحوهء وجودشان ) ترديد است كه ماهيت آنها چيست ؟ يك فيلسوف كوشش مىكند كه بتواند ماهيت اشياء را به دست آورد . مثلًا عدد را در نظر بگيريد . در اينكه عدد هست ترديدى نيست . ما اشياء را با عدد توصيف مىكنيم : اين پنج تاست ، آن ده تاست . ولى عدد چيست ؟ عدد از آن امورى است كه فيلسوفان هميشه كوشش داشتهاند كه ماهيت آن را به دست آورند .
بحث « مقولات » را ارسطو در منطق ذكر كرده و بوعلى هم در منطق ذكر كرده است . بعدها اين بحث را از منطق خارج و وارد فلسفه كردهاند و بهتر هم همين بوده است . اصلًا بحث مقولات بحث ماهيت است ، زيرا در مقولات ، ما اشياء را دسته بندى مىكنيم « 1 » به جوهر و عرض ، و عرض را تقسيم مىكنيم به نُه مقوله يا كمتر ( مثلًا شيخ اشراق مقولات را پنج تا مىداند ) . در اينجا اشياء را از نظر چيستى آنها تقسيم بندى كردهاند . اصلًا تقسيم بندى مقولات تقسيم بندى اشياء است از نظر چيستى آنها ، از نظر ماهيت ؛ مىگوييم فلان گروه از اشياء « جوهر » اند ، آن گروه ديگر « كيفيت » اند و آن گروه ديگر « كميت » . به گروهى ديگر مىگوييم « اضافه » ، گروه ديگر مثلًا « اين » است يا « متى » است و امثال اينها . اين دسته بندى و گروه گروه كردن اشياء و هر دستهاى را داخل يك مقوله كردن مربوط به ماهيت اشياء است ؛ يعنى اشياء از نظر ماهيت گروه گروه مىشوند . در نهايت ، از ديد ارسطويى ، اشياء از نظر چيستى به ده گروه تقسيم مىشوند ، والّا اگر مسألهء چيستى در كار نباشد اين دسته بندىها ديگر معنى ندارد . نه تنها از نظر ارسطو بلكه از نظر غير ارسطو هم .
هامش
( 1 ) . نظير دسته بندى ارسطويى ، بلكه در درجهء اول همان دسته بندى ارسطويى مورد نظر ماست . مقولهاى كه ما مىگوييم به همين معناست .