هامش
استاد : نه ، قوه و فعل را آنها مىتوانند فرض كنند . البته عرض كردم كه اين مسأله در كلمات قدما به اين صراحتى كه من مىگويم طرح نشده است ، ولى حرفهايشان بر اين اساس است . مقصودم اين است كه اساس حرفهايشان با اين مطلب مىخواند ، والّا به صورت اين اشكال ، غزالى مطرح كرده است و قبل از غزالى كسى مطرح نكرده است ، بعد هم متقدمين ما حرف غزالى را در متن حرفهايشان نياوردهاند ( كه به نظر من علتش همان كنار افتادن كتاب غزالى بوده است ) ولى درعين حال اين مطلب از لابلاى حرفهايشان به دست مىآيد ؛ يعنى اگر شما از يك فيلسوفى - مثلًا از ميرداماد - اين سؤال را مىكرديد اين جواب را روى مبناى خودش داشت ؛ از ملاصدرا اگر سؤال مىكرديد اين جواب را روى مبناى خودش داشت . حال اگر طرح نكرده و جواب نداده است آن بحث ديگرى است ولى اين جواب را اينها داشتهاند .
- حالا اينها چرا از اصل نمىآمدند در مورد مسألهء حدوث زمان بگويند كه اول بايد اشيائى موجود باشند تا بعدزمان به وجود بيايد ، چون آنها كه به حركت جوهرى قائل نبودند بلكه حركت را يك امر عرضى مربوط به اشياء مىدانستند و زمان را هم مقدار حركت مىدانستند . پس بدون شك مىتوانستند از اول منكر بحث بشوند و به زمان مستقل از اشياء قائل نباشند و بگويند كه بايد اول اشياء متحركى باشند تا بعد زمان مقدار حركت آنها باشد و به وجود بيايد . پس بحث مىرود روى اشياء نه روى زمان اشياء ، چون فرض بر اين است كه حركت عرضى است .
استاد : همان حرف كعبى كه مىگويد مرجح حدوث اين اشياء ذات وقت است ، اين است كه شما درعين حال اين مطلب را قبول داريد كه وقتى مىگوييد اشياء وجود دارند و زمان وجود دارد اينها از نظر مرتبه از يكديگر تفكيك دارند نه عيناً . اين اوليت و آخريتى كه الآن شما مىگوييد ، تقدم و تأخر رتبى است نه تقدم و تأخر زمانى . پس اين مسلم است كه اشياء كه وجود دارند زمان هم وجود دارد ، اينها جدا از يكديگر نيستند . وقتى كه ما سؤال كنيم كه اين اشياء كه وجود پيدا كردهاند چرا در زمان قبل نبودهاند ، مىگويد اصلًا زمانى نبوده است كه بخواهد زمان قبلى باشد تا بعد اين شىء وجود پيدا كند .
البته اگر كسى بگويد چنانچه زمان به صورت مستقل براى اينها نمىتوانست وجود داشته باشد چگونه چنين نظريهاى داشتند ، در جواب مىگوييم : اينها كه اين مطلب را طرح نكردهاند ولهذا ما گفتيم كه اين مطلب كم و بيش بر اساس وجود مستقل داشتن زمان است ؛ و الّا كسى [ مىتواند ] بگويد : شما كه مىگوييد زمان قبلًا وجود داشته است ؛ زمان خودش مقدار حركت است ؛ اگر زمان بخواهد وجود داشته باشد بايد حركت وجود داشته باشد و اگر حركت بخواهد وجود داشته باشد بايد شىء متحركى وجود داشته باشد و اگر شىء متحركى بخواهد وجود داشته باشد پس بالاخره چيزى از عالم وجود دارد ، پس اين به كل عالم مربوط نيست . اينها مسائلى است كه ديگر طرح نشده است .
- پس اين فرمايش اخير كه « اگر بخواهد زمان وجود داشته باشد زمان خودش مقدار حركت است و . . . » در جواب كعبى است و اين اشكال بر حرف او وارد است .
استاد : نه ، اين جواب كعبى نيست ، بلكه تأييد كعبى است . تا اين مقدار ، تأييد كعبى است يعنى مؤيد حرف كعبى است نه بر ضد حرف كعبى .