سال 20 باشد ، ولى يك علت خارجى دخالت كرده است كه سال 19 را در اين ظرف و سال 20 را در آن ظرف قرار داده است ؛ اصلًا ظرف از خود اين درست مىشود . 20 بودن سال 20 و اينكه مرتبهاش همان مرتبه باشد ، يكى است . پس مرجح حدوث سال 20 در ظرف خودش ذاتى آن است .
بنابرحركت جوهرى مرجح حدوث . هر پديدهاى در عالم ، ذاتى آن است
بنابر حركت ، لازم مىآيد كه عين آنچه كه در مورد زمان مىگويند در مورد همه چيز بگويند . نه فقط مرجح حدوث هر قطعهاى از زمان در ظرف خودش ذاتى زمان است بلكه در عالم هر چيزى و هر پديدهاى در هر مقطعى از مقاطع زمان كه واقع شده است ، اين قرارگرفتن و واقع شدن در آن مقطع معين از زمان ، ذاتى آن است ؛ يعنى اگر آن را از آنجا برداريم ديگر خودش خودش نيست ، نه اينكه خودش مىتواند خودش باشد و فقط جايش را عوض كردهايم .
اين ، توهّم انسان است و يك نوع تفكر اصالت ماهيتى است و تفكر عاميانهء هر انسانى است كه مثلًا مىگويماى كاش من در زمان بوعلى سينا مىبودم . چه مىشد كه من در آن زمان مىبودم ؟ واقعاً هم تصور مىكنم كه اين يك امر بسيار عادى و سادهاى بود كه من در آن زمان مىبودم و چنين و چنان مىكردم . مىگويم اگر من در زمان بوعلى سينا مىبودم و بوعلى سينا را مىگذاشتند جاى من و من را مىگذاشتند جاى او ، آن وقت چنين مىكردم . يا مىگويم اگر من [ به جاى اين زمان ] در هزار سال بعد [ پديد مىآمدم ] - با همين قيد كه من « من » باشم - آن وقت چنان مىكردم ، و خيال مىكنم كه اين يك امر عادى و سادهاى است كه من - با همين قيد كه من « من » باشم - در هزار سال بعد وجود داشته باشم . اين ، توهم و تصور باطلى است .
همانطور كه امكان ندارد ديروز به جاى امروز و امروز به جاى ديروز واقع شود - ديروز اگر به جاى امروز باشد آن ديگر ديروز نيست بلكه خود امروز است ، اين توهم ماست كه مىگوييم ديروز است ؛ امروز هم اگر به جاى ديروز مىبود آن ديگر امروز نبود بلكه خود ديروز بود - همچنين امكان ندارد هيچ شيئى را از ظرف خاص و از مقام و مرتبهء خاص خودش تغيير بدهيم ؛ يعنى اين توهّم ماست كه جاها