هامش
كوشش كرده است كه به حرفهاى غزالى جواب بدهد اما ابن رشد نتوانسته است جواب بدهد . غزالى خيلى دقيقتر و عميقتر بوده است . ولى درعين حال حرفهاى غزالى جواب دارد .
- در اين بحث وارد اشكالات كانت نمىشويد ؟ يعنى آيا اشارهاى نمىكنيد به اينكه او مسألهء حدوث و قدم را از مسائل جدلىّ الطرفين مىداند ؟ .
استاد : نه ، چرا جدلىّ الطرفين مىداند ؟ .
- مىگويد كه شما نه مىتوانيد يك زمانى را تصور كنيد كه عالم در آن زمان نيست بوده باشد و نه مىتوانيد لازمان را تصور كنيد ؛ يعنى هر طرفش را كه درنظر بگيريد شما نمىتوانيد تصور كنيد .
استاد : اين كه جدلىّ الطرفين نمىشود ؛ اين جدلى از يك طرف شده است . . . به مسألهء حدوث برمىگردد . بسيار خوب ، ما به آن معنا ديگر « حدوث » نمىگوييم .
- بله ، يعنى آن وقت طرز بحث ما با كانت بايد اين باشد كه بگوييم ما به حدوثى غير از حدوث متكلمان قائليم ؛ يعنى بگوييم اين ايراد به حدوث مورد نظر متكلمان وارد است .
استاد : بله ، اما اين كه معناى جدلىّ الطرفين نيست .
- او منظورش اين است كه هم كسانى كه مىگويند عالم حادث است مىتوانند بر قول خودشان دليل بياورند و هم كسانى كه مىگويند عالم حادث نيست ؛ هردو طرف مىتوانند دلايل براى حرف خودشان بياورند .
- هر دو طرف دلايل براى حرف خودشان مىآورند اما دلايل باطل مىآورند . كانت همينطور است ؛ همان دلايل متكلمين را مىآورد كه باطل است .
استاد : ( در پاسخ سؤال ماقبل اين سؤال ) : نه ، اينطور نيست . دليل را كه هميشه مىآورند .
وقتى مسألهاى را مىگويند جدلىّ الطرفين است كه هر دو طرف استدلال بلاجواب دارند ؛ يعنى هرطرف را كه ما بخواهيم بگوييم به مشكل برمىخوريم ؛ نه آن را مىتوانيم حل كنيم نه اين را ؛ نه اينكه دو طرفش . . .
- نه ، او مىگويد هر دو طرف به نحوى مسأله را بلاجواب مىگذارند .
استاد : مىدانم ؛ ولى بلاجواب نيست . حالا شما تقرير كنيد بحث كانت را تا ببينيم چگونه بلاجواب است . در جلسهء بعد آن را مطرح كنيد .