تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
وجود است ؛ يعنى وجود به هر نحو كه باشد ما عدم را به همان نحو اعتبار مىكنيم نه به نحو ديگر .

نظريهء حدوث دهرى ميرداماد

حال كه اين مطلب دانسته شد ، بر طبق مقدمهء سوم كه گفتيم عدم در احكامش تابع وجود است مىگوييم : وجود زمانى ، عدم زمانى دارد و وجود دهرى عدم دهرى دارد . مقصود اين است كه وجود زمانى راسم عدم زمانى است و وجود دهرى راسم عدم دهرى است ، كه مقصود از « وجود زمانى » در اينجا همان موجود طبيعى است كه متعلق به طبيعت است و چون متعلق به طبيعت است واقع در حركت و زمان است . وجود طبيعى راسم عدم طبيعى است ؛ چون وجودش زمانى است منشأ انتزاع عدم زمانى مىشود . ولى موجودات ملكوتى و موجودات دهرى ( كه قسمتى از موجودات ماوراء الطبيعى را تشكيل مىدهند ) چون وجودشان وجود ملكوتى و دهرى است آنها ديگر قهراً راسم عدم زمانى نيستند ، بلكه راسم عدم دهرى هستند . ما قبلًا در مقدمهء دوم گفتيم كه وجود دو سلسله دارد : يك سلسلهء زمانى و عرضى و يك سلسلهء طولى . پس اين موجودى كه در اين نقطه از زمان قرار گرفته است دو نوع عدم برايش اعتبار مىشود : 1 . اگر اين موجود را در مرتبهء سلسلهء زمانيات قبل از خودش درنظر بگيريم ، نيست ؛ يعنى آن زمانياتِ سابق بر اين شىء راسم عدم زمانى اين شىء هستند . 2 . اگر اين موجود را در مرتبهء دهرياتى كه در طول اين موجود قرار گرفته‌اند درنظر بگيريم درآنجا هم نيست . پس همان گونه كه موجودات زمانى راسم عدم زمانى اين شىء بودند ، يعنى براى ما عدم زمانى اين شىء از اين موجودات انتزاع مىشد موجودات دهرى هم راسم عدم دهرى اين شىء مىشوند « 1 » .
هامش
( 1 ) . - درمورد خود اين اصطلاح « دهرى » و اينكه معنى آن چيست و دربارهء اينكه ربط اين مفهوم « دهرى » با سلسلهء طوليه چيست توضيح نفرموديد . استاد : « دهرى » كه ما مىگوييم مقصودمان فعلا همان سلسلهء طوليه است . منتها با اصطلاح سلسلهء طوليه كه به كار برديم همان زمانى و طبيعى نبودنش را اجمالا بيان كرديم ، ولى اينكه خود همان سلسلهء طوليه باز چه مراتبى دارد اين مراتبش را ما ذكر نكرديم و گفتيم اينها بحثهايى است كه در الهيات خواهد آمد . اينها [ يعنى حكماى اسلامى ] در سلسلهء طولى به عوالمى قائل هستند كه يكى از آن عوالم عالمى است كه آن را عالم مجرد از ماده و حركت مىدانند ولى آن عالم را مجرد از صورت و مثال نمىدانند ، كه اصطلاحاً آن را « عالم ملكوت » مىنامند و احياناً در اصطلاح فلاسفه « عالم دهر » هم به آن مىگويند ، و گفتيم كه موجودات طوليه احاطه دارند بر موجودات عرضيه و زمانيه .