هامش
وجود شما در اينجاست . باز قسمتى كه در آنجاست در اينجا نيست و قسمتى كه در اينجاست در آنجا نيست . فكر شماست كه هم در اينجاست و هم در آنجا ، چون فكر غيرمادى است ؛ از اين جهت است كه مىتواند هم در اينجا باشد و هم در آنجا ؛ هم در اينجا محيط باشد و هم در آنجا . اما در مورد موجودات طولى قضيه به اين نحو است كه در اينجا كه هستيد در آن مرتبهء بالاتر نيستيد ولى در مرتبهء بالاتر كه باشيد در مرتبهء پايينتر هم هستيد .
- . . .
استاد : نه ، اصلش را داريم ؛ نه ، در آنجا حركت نيست . ما كه نمىخواهيم بگوييم كه انتقال است . در آنجا انتقال به معنى حركت نيست . انتقال در آنجا به منزلهء ايجاد است ، يعنى افاضهء وجود است . البته عرفا اين تعبير را مىكنند و لفظ سير و سفر را به كار مىبرند ، اما در واقع اين سير و سفر به معنى حركت نيست .
- ملاك تمايز مراتب وجودى در خود عوالم مجردات كه بالاتر از عالم ماده هستند چيست ؛ آنجا كه ديگر حركت نيست . آن وقت يك وجود پستتر و يك وجود برتر تمايزشان به چيست ؟ .
استاد : آن را عرض كرديم ، كه از نظر اينها [ يعنى فلاسفهء اسلامى ] عالم طبيعت عالم ماده و حركت و ابعاد و ماهيت است و همهء اينها در عالم طبيعت هست ؛ يعنى همهء جنبههاى عدمى كه وجود را ضعيف مىكند درطبيعت هست ولهذا طبيعت با همهء اين يال و كوپال و و با همهء بزرگى و ابعاد خودش به تعبيراينها در « صف النعال » عالم وجود واقع شده است ؛ يعنى ضعيف ترين عالم [ از عوالم ] وجود است .
بعد اينها مىگويند يك درجه بالاتر از عالم طبيعت آن عالمى است كه مجرد از ماده به معنى قوه است ( قوهاى كه در مقابل فعليت است ) ؛ يعنى مجرد است ازنقصى كه بتواند رو به كمال برود ؛ يعنى در آنجا ديگر حركت نيست ، مجرد از حركت است ، چون فوق حركت است . چرا فوق حركت است ؟ چون شيئى حركت مىكند كه آنچه را كه برايش امكان وجود دارد و مىتواند داشته باشد و ندارد [ دارا شود ] ؛ اگر شيئى هرچه را كه برايش امكان وجود دارد داشته باشد ديگر حركت برايش معنى ندارد .
يك مرتبه بالاتر از آن عالم ، عالمى است كه باز مجرد است نه تنها از ماده و حركت ، بلكه از بعد داشتن هم مجرد است ، چون خود بعد داشتن يك نحو اختلاط وجود با عدم است ، چون اصلًا بعد داشتن ملازم است با غياب و فقدان هر مرتبهاى در مرتبهء ديگر .
همانطور كه در حركت مراتب حركت فاقد يكديگر هستند شيئى هم كه بعد دارد هر مرتبهاش فاقد ديگرى است و شىء مجرد آن است كه تمام ذاتش حضور با يكديگر است . [ در آن مرتبه ] باز ماهيت هست ولى ابعاد نيست .
و بالاخره بالاتر از آن مرتبه مرتبهاى است كه حتى مجرد از ماهيت هم باشد . فلاسفه ، ديگر از اين بالاتر نمىروند . فلاسفه معتقدند اگر موجودى مجرد باشد از ماده و از ابعاد و از ماهيت ، آن موجود مساوى با واجب الوجود است ، ولى عرفا معتقدند كه نه ، اينطور