تا مىرسد به آنجا كه «
وَ اللَّهُ مِنْ وَرائِهِمْ مُحِيطٌ
« 1 » » و ذات لايتناهى پروردگار بر همه چيز احاطه دارد كه آن وجود لايتناهى است . اينها را مىگويند « مراتب طولى وجود » .
خلاصهء بحث
پس وجود دو سلسله دارد : يك سلسله همين سلسلهء طولى زمانىاى كه هر مرتبهاش غايب است از مرتبهء ديگر و موجوداتى كه در اين سلسله واقعند همه در عرض يكديگر هستند ؛ و يك سلسلهء ديگر سلسلهء طولىاى كه مراتب در طول يكديگر قرار دارند نه در عرض يكديگر ؛ يعنى هر مرتبهاى « اقوى وجوداً » است از مرتبهء ديگر و در نشئهاى بالاتر و عاليتر از آن مرتبه است و آن باز در نشئهاى بالاتر و عاليتر از اين يكى قرار دارد ، يعنى اساساً وجودش قويتر است ؛ يعنى اينها از نظر وجودى در يك مرتبه و در يك درجه نيستند ولهذا اينها را مىگويند « سلسلهء طولى » و آنها را مىگويند « سلسلهء عرضى » « 2 » .
اين هم يك مقدمهء ديگر كه ذكر آن براى بيان نظريهء ميرداماد لازم بود . اين نظريه نياز به يك مقدمهء سومى هم دارد كه آن را به درس بعد موكول مىكنيم « 3 » .
هامش
( 1 ) . بروج / 20 .
( 2 ) . - آيا هيچ شده است كه متكلمين به اين سلسلهء طولى ملتزم شده باشند ؟ .
استاد : نه ، ولى اتفاقاً اين با شريعت بسيار سازگارتر است و خيلى بيشتر جور درمىآيد ، زيرا آنچه كه درباب ملائك و در باب اين عوالم گفته شده است با حرف حكما خيلى بيشتر منطبق است تا با حرف متكلمين .
( 3 ) . - آيا مىتوانيم بگوييم كه لااقل در بعضى موارد كه در قرآن كلمهء « سماء » و « نزول » آمده است اشاره به همين سلسلهء طولى است ؟ .
استاد : مسلماً چنين است . شك ندارد كه « سماء » در قرآن [ به معانى ] مختلف آمده است و بسيارى از جاها كه كلمهء « سماء » آمده است بدون شك به اين معناست .
- . . . [ سؤال در نوار مفهوم نيست ] .
استاد : . . . شما اگر در اين قطعه از زمان باشيد ديگر در آن قطعهء قبلش نيستيد . اگر در آنجا باشيد ديگر در اينجا نيستيد . اگر هم يك شيئى باشيد كه در هر دو جا وجود داشته باشيد وجود شما يك وجود كششدار است ؛ قسمتى از وجود شما در آنجاست و قسمتى از