تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
ظرفيتى كه بسيار محسوس و عوامانه است يعنى عوام هم آن را درك مىكنند اين است كه ما دو جسم داشته باشيم كه يكى از آن دو احاطه بر ديگرى داشته باشد . مثلًا اگر كاسه‌اى داشته باشيم و در آن آب بريزيم در اينجا كاسه به عنوان يك جسم احاطه دارد بر آب به عنوان يك جسم ديگر ( حال اگر به يكى از جوانبش احاطه ندارد به ساير جوانبش احاطه دارد ) ؛ و يا وقتى مىگوييم اين اثاث و اين انسانها در اين اتاق هستند اين به اين معنى است كه اين اتاق يك جسمى است كه اين اثاث و اين انسانها در داخل آن هستند ؛ يعنى اين اثاث و اين انسانها محاط در اين اتاق هستند و اتاق به اينها احاطه دارد . ولى آيا همين ظرفيتى كه ما در مصطلحات عرفى به كار مىبريم منحصر است به اينكه به همين شكل باشد ؟ يعنى آيا هميشه بايد مظروف محاط باشد و ظرف محيط ؟ آيا رابطهء اينها يك چنين رابطه‌اى است ؟ . نه ، گاهى در رابطهء جزء و كل هم عيناً همين تعبير گفته مىشود با اينكه در رابطهء جزء و كل ، كل جز مجموع اجزاء چيز ديگرى نيست ؛ يعنى اينچنين نيست كه وقتى لفظ « فى » را در مورد جزء و كل به كار مىبريم جزء در درون [ و محاط در كل ] باشد . مثلًا شما نماز را درنظر بگيريد . نماز يك « كل » ى است كه از اجزاء دهگانه‌اى تشكيل شده است : نيت دارد ، تكبيرة الاحرام دارد ، قيام دارد ، قرائت دارد ، ركوع دارد ، سجود دارد ، ذكر ركوع و ذكر سجود دارد ، تشهد دارد ، سلام دارد ، ترتيب دارد ، موالات دارد ، همهء اينها را دارد . اينها اجزاء نماز است و ما هر جزئى را نسبت به « كل » با تعبير مظروف و ظرف به كار مىبريم ، يعنى جزء را مظروف و كل را ظرف اعتبار مىكنيم ؛ مىگوييم : قرائت در نماز ، ركوع در نماز ، سجود در نماز ، نيت در نماز ، تكبيرة الاحرام در نماز ؛ در مورد همهء اجزاء مىگوييم : « در نماز » ؛ هيچكدام را استثنا نمىكنيم . ولى اينچنين نيست كه يك جزء حالتى دارد كه اجزاء ديگر دور آن را گرفته و پر كرده‌اند ؛ نه ، هر جزئى را وقتى نسبت به ساير اجزاء يعنى نسبت به مجموع درنظر بگيريم اين « جزء » براى ما به منزلهء مظروف است و آن « كل » به منزلهء ظرف . يا مثلًا تهران را در ارتباط با خانه‌ها و ساختمانهاى بسيارى كه در آن وجود دارد درنظر بگيريد : اين خانه در تهران است ، آن خانه هم در تهران است ، آن خانهء