تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
اينجا « موازين » كه جمع كلمهء « ميزان » است به كار رفته است و « ميزان » در لغت به معنى آلت سنجش است كه يك لغت عام است ، ولى چون شما هميشه با ميزانهاى محسوس و مادى سر و كار داشته‌ايد كه يك ترازو بايد يك شاهين و يك محور و دو كفه داشته باشد مىگوييد پس در قيامت هم مىآيند يك چنين ترازويى نصب مىكنند . ما مىگوييم اين حرف درست است كه ما موازين قسط را مىنهيم ، اما « ميزان » يعنى وسيلهء سنجش ، و سنجش هر چيزى متناسب با خود آن چيز است . ما علم منطق را هم « علم ميزان » مىناميم زيرا ما با ميزانهاى منطقى ، افكار را مىسنجيم . ميزان الحراره را هم « ميزان » مىناميم زيرا حرارت را با آن مىسنجيم ، ولى حال كه چيزى ميزان الحراره شد و آن را « ميزان » ناميديم آيا لازم است كه يك ترازويى باشد كه حرارت را در يك طرف آن و وزنه‌اى را در طرف ديگر آن بگذارند ؟ ! مسلّم است كه اينچنين نيست . پس بحث بر سر پيدا كردن مصداق است . درست است ؛ در قيامت ميزان هست ؛ ما هم مىگوييم ميزان ، حق است ، اين ميزان براى سنجش اعمال هم هست ، اما چون قرآن گفته است ميزان هست پس ما بايد بگوييم شكل ميزان هم اين‌طور است ؟ اينچنين نيست « 1 » .
هامش
( 1 ) . - ممكن است اينجا اشكال كنند كه اين الفاظ را خود شما در مورد اين معانى به كار برده‌ايد و خود شما اينها را نامگذارى كرده‌ايد براى اينكه با اين مطلب جور دربيايد . استاد : نه ؛ لفظ « حدوث » را كه ما نگفته‌ايم . - نه ، اينكه شما آمده‌ايد يك چنين مفهومى را « حدوث ذاتى » اسم گذاشته‌ايد و يا آن طرف مقابلش را « قديم ذاتى » اسم گذاشته‌ايد اين صرفاً يك اسم گذارى است و الّا اين حدوث ذاتى در واقع حدوث نيست ، و يا عدم مجامع را كه عدم ناميده‌اند درواقع عدم نيست . استاد : نه ، ما مىگوييم وقتى كه « حدوث » مىگويند حدوث يعنى « نبود و بود شد » . - آيا زمان در اين مفهوم ملحوظ نيست ؟ آيا در لغت و يا در عرف ، زمان در اين مفهوم داخل نيست ؟ . استاد : نه ، زمان در آن ملحوظ نيست . يك حرف بسيار خوبى كه در اينجا گفته‌اند - كه مىگويند اولين كسى كه اين مطلب را گفته غزالى بوده است ، و شايد قبل از غزالى هم اين مطلب را گفته باشند - اين است كه در لغت و در عرف هم لفظ براى يك معنى عام وضع مىشود ولو اينكه خود عرف فقط يك مصداق را مىشناسد و مصداقهاى ديگر را نمىشناسد ولى اگر ما مصداق ديگرى براى آن معنى عام كشف كرديم اين معنايش اين نيست كه ما اين لغت را مجازاً در آنجا به كار مىبريم ؛ مانند اين مثالهايى كه گفته‌اند . مثال معروف آن همان مثال چراغ است .