نحوهء انتزاع معقولات ثانيهء فلسفى از معانى حرفيه
اينها بيگانهء از خارج هم نيستند . با اينكه مصداق مستقلى در عالم خارج ندارند ولى درعين حال مىبينيد به وسائط از خارج گرفته شدهاند .
در ابتدا اينها به صورت يك معانى حرفى در رابطهء ميان دو معقول اوّلى كه آن دو معقول اوّلى از راه حواس و تماس مستقيم ذهن با يك پديده پيدا شده است [ وجود دارند ] . مثلًا ما مىگوييم : « زيد قائم است » و يا يك بچهء كوچك در اين حد فكر مىكند كه اين مادر من است ؛ اين شير است ؛ اين آب است « 1 » . بعد ذهن قدرت پيدا مىكند و به مرحلهاى مىرسد كه از اين معنى حرفى معنى اسمى انتزاع مىكند . از اين « زيد قائم است » ، از اين چيزى كه با كلمهء « است » به صورت معنى حرفى بيان مىشود ، « هست » ، « هستى » و « وجود » را انتزاع مىكند . اينجاست كه ما پى مىبريم به اينكه اين « هستى » يك مفهومى نيست كه - آنطور كه كانت مىگويد - قبل از اينكه اصلًا يك معقول اوّلى به ذهن آمده باشد همينطور گترهاى در ذهن وجود داشته باشد . همچنانكه مفهوم « هستى » مثل مفهوم سفيدى نيست كه مستقيماً از بيرون گرفته شده باشد ، چون « هستى » پديدهء خاصى نيست . چيزى بهطور مستقيم به ذهن مىآيد كه يك پديدهء خاص درمقابل ساير پديدهها باشد ، مانند سفيدى و سياهى و گرمى و سردى كه مىگوييم : اين سفيدى است ، آن سياهى است ، اين گرمى است ، آن سردى است . هستى يك چيزى است كه بر همه صدق مىكند . مفهوم « هستى » به اين شكل از خارج گرفته شده است كه بعد از آنكه معقولات اوليه به ذهن مىآيد و بعد از آنكه رابطهها به ذهن مىآيد اين مفهوم از همان رابطهها انتزاع مىشود . اين مفهوم مع الواسطه از خارج گرفته شده است نه بلاواسطه « 2 » .
هامش
( 1 ) . اينكه آيا همين مقدار فكر كردن را حيوانات دارند يا ندارند عدهاى معتقدند كه اين مقدار تفكر - يعنى تفكرات به اصطلاح وهمى و رابطه ميان جزئيات برقرار كردن - را حيوانات هم دارند و تفكر عقلى است كه حيوانات ندارند .
( 2 ) . - در روانشناسى كودك اين مطلب هست كه كودك در ابتدا خارج را به همان صورت واقع و به صورت رابطه ادراك مىكند يعنى پيش از اينكه اشياء را بهطور مستقل تصور كند تصديق مىكند . مثلًا قبل از اينكه از « مادر » و از « خود » به صورت مستقل تصورى داشته باشد به اين تصديق كه « اين مادر من است » پى برده است .
استاد : اگر انسان بخواهد قائل به تقدم زمانى تصور بر تصديق باشد به اين معنا كه بگويد اشياء در ذهن كودك در ابتدا به صورت مستقل تصور مىشود يعنى ذهن كودك در آن ابتداى ابتدا تصويربردار محض است : تصويرى از پدر دارد ، تصويرى از مادر دارد ، تصويرى از خودش دارد ، سپس در زمانهاى بعد رابطه برقرار مىكند و اين فكر برايش پيدا مىشود كه مثلا « اين مادر من است » ، يعنى اگر مسألهء زمان مطرح باشد ، اين مسألهاى است كه من نمىگويم صحيح است ، بلكه قابل خدشه و مناقشه است . ممكن است با قرائن روانشناسى ثابت كرد كه زماناً چنين نيست ؛ ذهن كودك در ابتدا خارج را آنچنان كه هست در خود مىپذيرد . وقتى كه در آن ابتداى ابتدا خارج را آنچنان كه هست يعنى به صورت يك فكر ، به صورت يك انديشه ، به صورت يك قضيه و به صورت يك تصديق پذيرفت ، در مرحلهء بعد موضوع را از محمول مستقل مىكند .
ولى وقتى ما مىگوييم تصور بر تصديق تقدم دارد مقصودمان آن چيزى است كه منطقيين و فلاسفه مىگويند ؛ مقصود تقدم رتبى است نه تقدم زمانى ؛ يعنى تصديق فرع بر تصور است ؛ چگونه ؟ يعنى همان جا در ضمن آن تصديق هميشه تصورى هم وجود دارد .
مقصود همان تصورى است كه در ضمن تصديق وجود دارد ، زيرا اگر تصور نباشد اصلا تصديقى وجود ندارد ؛ يعنى درحالى كه اين تصورها درهم آميخته است و به صورت يك تصديق درآمده است درعين حال تصورى از موضوع ، تصورى از محمول و تصديق به رابطهء ميان اينها وجود دارد . درحالى كه اينها با هم آميخته هستند ولى تصور در آنجا وجود دارد ؛ يعنى در هر تصديقى تصور وجود دارد . آن تصورى كه بعد از تصديق وجود دارد تصورى است كه تصديق همراهش نباشد . آن تصور را مىشود گفت كه بعد از تصديق پيدا مىشود ولى تصورهايى كه لازمهء تصديق است ، آنها هميشه همراه تصديق هست و آن تصورها تقدم رتبى دارند بر تصديق ، نه اينكه حتماً تقدم زمانى دارند بر تصديق . پس اينكه مىگويند : « تصديقِ بلاتصور محال است » حرف درستى است .
- اما تصور بدون تصديق ممكن است .
استاد : بله .