تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
معنى اسمى درمىآيند آن خاصيت را به كلى از دست مىدهند ولى بعد يك نقش بزرگ و وسيع ديگر را در تفكر بشر بازى مىكنند و آن نقش بزرگ اين است كه خود اينها وقتى كه معنى اسمى شدند طرف رابطه‌ها قرار مىگيرند ، يعنى باز ميان اينها و اشياء و معانى ديگر رابطه برقرار مىشود . مثلًا اگر گفتيم « ابتدا بهتر است از انتها » در اينجا باز خود « ابتدا » كه معنى اسمى شده ، مسندٌاليه و موضوع واقع شده است و « بهتر است از انتها » محمول واقع شده است ؛ و يا اگر گفتيم « ابتدا انتها نيست » ، « ابتدا » شده است موضوع ، « انتها » شده است محمول ، و قضيه شده است يك قضيهء سالبه . خود اينها نقش اساسىشان در آنجا ظاهر مىشود كه موضوع واقع مىشوند و محمول واقع مىشوند و از نو روابط ديگر ميان اينها و موضوعاتشان و محمولاتشان برقرار مىشود . مثلًا گاهى اينها موضوعند و يكى از معقولات اوليه محمول ( يعنى ممكن است چنين چيزى باشد ) يا بالعكس ، كه غالباً همين حالت عكس اتفاق مىافتد كه يكى از معقولات اوليه موضوع است و اينها محمول ، و يا يكى از اينها موضوع است و يكى ديگر از خود اينها محمول . و قسمتى از همين معانى اسميهء منتزع از معانى حرفيه است كه تفكرات فلسفى انسان را مىسازد . خود مفهوم « وجود » يك مفهوم اسمى منتزع از معنى حرفى است كه معلوم است كه چه نقش عظيمى را در تفكرات فلسفى بشر بازى مىكند . « ماهيت » يك مفهوم اسمى منتزع از يك معنى حرفى است كه باز معلوم است كه چه نقش عظيمى را در تفكرات بشر ايفا مىكند . مفهوم وجوب ، مفهوم امكان ، مفهوم امتناع ، مفهوم حدوث ، مفهوم قدم ، همهء اينها از اين قبيل است . نمىخواهم بگويم همهء معانى اسميهء منتزع از معانى حرفيه اساس تفكرات فلسفى انسان است ، ولى مىخواهم بگويم آنهايى كه اساس تفكرات فلسفى انسان است همه از اين نوع است . اينهاست كه شناخت انسان را وسيع مىكند . بحث ما هم دربارهء شناخت بود . بايد ببينيم اينها از كجا به ذهن راه پيدا مىكند . اين است آن مسأله‌اى كه اينهمه فلاسفه در آن گير كرده و مانده‌اند .