هامش
بسيار خوبى است ، يعنى از كتب قابل مطالعه است .
- نه ، من نخواندهام .
استاد : كتاب خوبى است . در همان اوايلش عنوانى دارد كه به نظرم مىآيد تعبير محترمانهاى است براى اينكه شناسايى علمى ، درواقع شناسايى نيست . گويا تحت عنوان « ارزش و حدود معرفت علمى » است ، ولى وقتى كه راجع به حدود و ارزش معرفت علمى خوب بحث مىكند به اين نتيجه مىرسد كه معرفت علمى هيچ گونه ارزش نظرى ندارد و خلاصه زيرآبش از بيخ زده مىشود .
- بله ، هرچه هم علمىتر مىشود بىارزشتر مىشود .
استاد : خودش همين حرف را مىگويد ؛ مىگويد شگفت اين است كه هرچه كه علم پيش مىرود روز به روز ارزش عملى و فنى علم بيشتر مىشود و نظريات و ابزار علمى دقيقتر مىشود ، به طورى كه ما امروزه مىبينيم كه انسان چه پيش بينىهاى دقيقى بر اساس علم مىكند ولى درعين حال ارزش نظرى علم روز به روز دارد كمتر و ضعيفتر مىشود ؛ يعنى قابل توجيه نيست .
- يك بار خدمت شما عرض كردم كه در سفر قبلى كه من انگلستان بودم يكى از دوستان مىگفت در دانشگاه يك سمينارى هست راجع به ارزش فلسفى مكانيك كوانتمى ، كه اين مكانيك كوانتيك از بهترين دستاوردهاى علم جديد است كه خيلى مؤثر است . بعد مىگفت همهء كسانى كه در آن سمينار شركت داشتهاند كسانى بودهاند كه هم در علم و هم در فلسفهء غربى صاحبنظر بودهاند . بالاخره قطعنامهء سمينار اين بود كه هيچ مبناى فلسفى معتبرى براى مكانيك كوانتيك وجود ندارد ؛ يعنى به كلى گيج بودند كه اين حرفهايى كه مىزنند نسبتش با واقعيت - يعنى همان چيزى كه فلسفه دنبال آن است - چيست ؛ يعنى در حالى كه از يك طرف مىبينيم اين مكانيك كوانتيك جبههء پيشرفتهء علم است ، ولى از لحاظ ارزش نظرى و فلسفى كه چه اندازه واقعى و حقيقى است همه گيجند و نمىتوانند از لحاظ فلسفى براى آن ارزشى قائل باشند .
استاد : و عجيب است ؛ يك بخشى دارد در همين كتاب جهان بينى علمى ، در آنجا هم از اين حرفها و از اين طنزگويىها و هوچى گرىها دارد . اصلا يكى از خصوصيات راسل هوچىگرى است . يك شخص هوچى است ؛ و تعجب است كه يك مرد دانشمند چرا اين خصلت موذىگرى و هوچىگرى را دارد . اصلا نمىشود اين حالت هوچىگرى در نوشته هايش نباشد .
- اين به اصطلاح هنرمندى اوست .
استاد : نه ، بدجنسى است ، خباثت است .
- لرد است .
استاد ( باتبسم ) : آرى ، اشرافى است ، فكر اشرافى است .
به هرحال يك بخشى دارد در اين كتاب جهان بينى علمى و در آنجا بحثهايى پيش خودش كرده است از قبيل اينكه در جهان بينى دينى اصل عليت بايد انكار بشود ، چون در اين جهان بينى شخص بايد قائل به اختيار بشود و لازمهء اختيار هم نفى قانون عليت است ؛ و از اين گونه حرفها .