تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
هامش
داشته باشد ، خوب من مىگويم آن را نشناخته‌ام . نشناختن غير از جهل مركب است . اگر ما اين را شناختن بدانيم پس چه فرقى ميان شناختن و نشناختن وجود دارد ؟ اگر « او اوئيّت » يا « هوهويّت » در كار نباشد فرقى ميان شناختن و نشناختن در دنيا وجود ندارد . اين است كه اگر ما فرضاً آن اشكالى را كه قبلا آقاى . . . گفتند - كه بنا بر نظر برخى فلاسفهء غربى هيچ گاه خارج آن گونه كه در واقع هست به ما نشان داده نمىشود و اصلا از همان آغاز ، شناخت حسى ما با واقع مطابقت ندارد - اگر فرضاً ما نتوانيم آن اشكال را حل كنيم بايد بگوييم مسألهء شناخت قابل حل نيست ، حرف همان حرف باركلى و حرف سوفسطائيان يونان است و اين مسائل و اشكالها لاينحل مانده است كه مانده است . ديگر نمىشود نظريات كسانى را كه به شناخت معتقد هستند مطرح كنيم و درعين حال بگوييم شناخت ذهنى ما با واقع عينى مطابقت ندارد . ديگر نمىشود گفت آقاى باركلى بى خود گفته است ، آن يونانى هم بى خود گفته است ، شناخت ما واقعاً يك شناخت واقعى است و درعين حال اين اشكالات هم هست . اتفاقاً الآن همه دارند به اين مطلب نزديك مىشوند . مادى ترين افراد - آنهايى كه ماديتشان جنبهء تبليغى ندارد - مثل برتراند راسل دارد به‌طور حسابى و كامل به افكار باركلى نزديك مىشود . وقتى به پاى علم مىرسد كاملا به افكار باركلى نزديك مىشود و در وجود دنياى خارج شك مىكند در صورتى كه اين خيلى عجيب است ! همين شخص در خانه‌اش كه نشسته بود اگر به او مىگفتى اتاقت وجود دارد يا نه ؟ آيا مىگفت احتمالا وجود دارد ؟ نه ، مسلّماً نمىگفت . ولى روى كرسى فلسفه‌اش كه نشسته است مىگويد براساس شناخت علمى و بينش علمى و جهان بينى علمى احتمالا « دنياى خارج » ى وجود دارد ! اگر احتمالا « دنياى خارج » ى وجود دارد پس تو با كى حرف مىزنى ؟ كتاب را براى كى دارى مىنويسى ؟ . - احتمالا براى ما مىنويسد ! ( خندهء استاد ) . - شايد اين حرف راسل براى فرار از يك ايرادى است كه از طرف عقلى مذهبان گرفته مىشود به حسى مذهبان كه مىگويند شناخت ما فقط از راه حس است و جز اين نيست . به آنها اعتراض مىكنيم كه خود همين مطلب كه شناخت ما فقط از راه حس است ، اين را هم خود عقل حكم مىكند . راسل مىخواهد بگويد كه اين شناخت ما عقلى نيست ، يعنى عقل را مىخواهد نفى كند كه مستقلًا در شناخت تأثير داشته باشد . مىگويد اين شناختى است كه از راه حس براى ما پيدا شده است ، من ديگر نمىدانم كه مطابق هست يا نه . استاد : خير ، او مىگويد از نظر علم و بر اساس جهان بينى علمى اصلا نمىتوان ثابت كرد كه « دنياى خارج » ى وجود دارد . بحث فرار از يك ايراد براى او مطرح نيست . - شناخت غيرمطابق مثل دايرهء مربع مىماند . استاد : بله ، مثل دايرهء مربع مىماند . - اينكه عرض مىكنم يك بحث تحليلى از اول در مورد كلمهء « شناخت » لازم است براى اين است كه شناخت غيرمطابق يعنى چه ؟ شناخت غيرمطابق چه فرقى دارد با اينكه يك علامتى را در يك جايى به ديوار بگذارند ؟ . استاد : البته اين‌طور نمىگويد . شما اين كتاب جهان بينى علمى راسل را ديده‌ايد ؟ كتاب
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 288 | مرتضى مطهرى