ديگران به كلى محروم هستند ، بلكه به ديگرى بيش از افراد ديگر داده شده . اين بدان جهت است كه آن كمال بايد در جامعهء انسانى وجود پيدا كند ، و در اين تقسيم كار در اين افراد وجود پيدا مىكند .
- در يك انسان همهء اين استعدادها هست ؟ استاد : در يك انسان كامل بله ، منتها بحث بر سر كمال انسان است . يك كمالهايى است كه كمالهاى ابزارى است نه كمالهاى انسانى . كمال ابزارى غير از كمال انسانى است . نامهء معروفى است كه محىالدين براى فخررازى نوشته . در آن نامه مىگويد علومى كه تو دارى همه علوم ابزارى است نه علوم انسانى . مىخواهد بگويد كه اين علوم كمال است ، ولى اين كمال يك وسيلهاى است كه براى زندگى اينجا به درد مىخورد . مثلا فن معمارى و مهندسى يك كمال است ، ولى كمالى است كه تا وقتى انسان بخواهد در طبيعت باشد براى او لازم است ؛ وقتى از طبيعت بيرون برود ، اگر تا ابد هم بخواهد باقى باشد ، اين كمال ديگر براى او كمال نيست . آن شعر معروف مولوى شايد ترجمهء همين نامه باشد . مىگويد :
خرده كارىهاى علم هندسه * يا نجوم و علم طب و فلسفه
كه تعلق با همين دُنييستش * ره به هفتم آسمان بر نيستش
اين همه علمِ بناى آخور است * كه عماد بودِ گاو و اشتر است
در آنچه كه كمال انسان بما هو انسان نيست البته همين جور است . اين كمالات از جنبهء مشتركاتِ همه نيست . به اعتبار استعداد خاصى كه يك شخص دارد و حسن آن كمال براى او ثابت شده بدان اشتياق پيدا كردهاست . بنابراين از آن قبيل نيست كه طبيعت به طبع خودش به سوى آن تكاپو داشته باشد .