تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
تجربهء فعل با فاعلش نيست . در تجربه صنع انسان و انسان تجربهء فعل است با فاعل ، و تجربهء بيمارى و ميكروب هم تجربهء اثر است با مؤثر و علت فاعلى . اما اينجا تجربهء شئ است با علت غائىاش ، يعنى تجربهء غايت داشتن طبيعت است . اصلا برهان نظم آن برهان است . برهان براى علت فاعلى داشتن برهان حدوث است و آن برهان ديگرى است . يك وقت هست كه ما از راه دليل نظم وارد مىشويم ، و يك وقت هست كه از راه دليلهاى ديگر وارد مىشويم . دليل نظم در تحليل حكيمانه‌اش يعنى غايت داشتن . غايت داشتن دو جور است : يك وقت مثل غايت داشتنى است كه متكلم مىگويد ، يعنى خدا در فعل خودش غايت دارد كه مىشود نظير صنع بشرى . يك وقت هم غايت داشتنى است كه حكيم مىگويد ، يعنى چون خدا هست طبيعت غايت دارد و خداست كه طبيعت را به غايتش مىرساند . اين تجربه ، تجربه‌اى مىشود از روى طبيعت و غايت آن . پس تجربى است ولى به اين شكل . يك مطلب ديگر باقى مىماند ، كه دروازه ورود ما به بحث خير و شر است و آن مطلب اين است كه مىگويد : فرض كنيم بتوانيم مبدئى مثل انسان براى عالم ثابت كنيم ، ولى نمىتوانيم ثابت كنيم از هر جهت مثل انسان است . ما اگر فرضا به خداى دانا مثل انسان برسيم ، به خداى عادل [ مثل انسان ] نخواهيم رسيد . اگر انسانى مبدأ اين عالم مىبود ، يك عدالت و يك مهربانى ديگرى در كار عالم داشت . همان حرفهاى گذشته براى جواب كافى است ، ولى در جلسهء آينده به آن مىپردازيم .