تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
استاد : چه كسى ؟ - مستشكل مىگويد . استاد : حرف مستشكل اين است كه مىگويد : شما مىگوييد الآن درعالم نظم وجود دارد [ و اگر طور ديگرى مىبود بىنظم بود ؛ ] و اين درست نيست . ببينيد ، اينجا را درست توضيح بدهم : ممكن است كسى بگويد به دليل اينكه كوه البرز وجود دارد ، پس فلان چيز نيست . اين غلط است ، چون نقطهء مقابل اينكه كوه البرز وجود دارد ، اين است كه كوه البرز وجود ندارد . پس اين كه در شمال تهران كوه وجود دارد ، نقطه مقابلش قابل فرض است . اگر در شمال تهران كوه وجود نمىداشت ، مثلًا دشت مىبود . ولى يك چيزهايى هست كه نبودش به معنى نبودن يك نوع خاصش است و بودن يك نوع ديگر . مثلا اگر فرض كنيم كه در شمال تهران فقط كوه بايد باشد و نتواند كوه نباشد ، حال اگر اين كوهها نبود باز يك كوه ديگرى مىبود . آن وقت شما ديگر نمىتوانيد از وجود كوه نتيجه‌گيرى كنيد ، چون وجود كوه لابدّ منه است ، محال است كه غير از آن باشد . مثالى كه عرض كردم اين بود كه ميان اين دانه هاى تسبيح يك ترتيب خاصى هست . ترتيب خاصش اين است كه ما بياييم شماره‌گذارى كنيم از يك تا 100 . از يك طرف رشته كه شروع كنيم شماره‌هاى 1 و 2 و 3 تا مىرسد به 100 و از طرف ديگر كه شروع كنيم شماره‌هاى 100 ، 99 ، 98 تا مىرسد به 50 و از 50 به طرف 1 . شخص اشكال‌كننده مىگويد به اين صورت كه هست يك نظم خاصى است . اگر اين را به هم بريزيم و دوباره به شكل ديگرى به رشته بكشيم بازهم يك ترتيب خاصى است . حال اگر رشته را پاره كنيم و دانه‌ها را رها كنيم و بريزيم ، باز هم بين دانه‌ها يك ترتيب خاصى است . البته ترتيبها فرق مىكند ، يا اين ترتيب است يا آن ترتيب و يا ترتيب ديگر . همان مثال شكل را هم كه عرض كردم چنين است : جسم بدون شكل نمىشود . شما اگر بخواهيد از شكل داشتن جسم به چيزى استدلال كنيد ، استدلالتان غلط است ، چون نمىشود كه [ چيزى ] جسم باشد و محدوديت و شكل نداشته باشد . فقط
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 475 | مرتضى مطهرى