تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
كه سر سلسله و مبدأ حركات اين عالم نيرويى است غيرمتحرك و غيرمتغير ؛ يعنى غير قابل تغير بودن مساوى است با ماوراءالطبيعى بودن .

مقدمهء چهارم :

شايد لازم باشد كه اينجا يك اصل ديگر هم اضافه كنيم . آن اصل اين است كه هر معلولى با علت خودش و هر متحركى با محرك خودش بايد وجود داشته باشد . محرك ، غيرقابل انفكاك از متحرك است . معنى اين حرف اين است كه در نظر ارسطو حركاتى كه در عالم محسوس واقع مىشوند مبدأ محرك دارند ، و آن مبدأ محرك هم اگر فرضا در طبيعت باشد و قوه‌اى طبيعى باشد خود آن قوهء طبيعى هم باز متغير و متحرك است ، و فرضا كه مبدأ آن قوهء طبيعى هم يك امر طبيعى ديگر باشد آن نيز به حكم آن كه طبيعى است متغير و متحرك است . ولى سلسلهء اين متغيرات بايد به محرك غير متحرك منتهى شود . پس همين الآن اين حركاتى كه در عالم صورت مىگيرد متكى به يك قدرت و قوهء غيرمتناهى است كه جنبهء ماورائى دارد . تصوير اغلب فرنگيها از اين اصل ارسطويى اين است كه ارسطو گفته است مثلا اين حركتى كه الآن در اين جسم واقع مىشود منشأش يك امر ديگرى است در بيرون او و آن امر هم اگر طبيعى است بايد متحرك باشد و علت حركت آن هم امر ديگرى است خارج از خودش و قبل از او ، و بدين ترتيب در زمان عقب‌نشينى مىكنيم تا برسيم به يك لحظه‌اى كه در آن لحظه اولين حركت پيدا شده ، و آن اولين حركت را يك قوهء ماوراءالطبيعى به وجود آورده و با انگشت خودش عالم را به حركت درآورده است . اما تصوير حكماى اسلامى از « محرك اول » اين نيست . تصوير اينها چنين است كه محرك اول الآن هم محرك اول است ، نه اينكه در آن وقت محرك اول بوده . پس حركاتى كه الآن در عالم وجود دارد ، منشأ اين حركات قوه‌هايى است كه آن قوه‌ها خود متغيرند ، و احيانا منشأ آن قوه‌ها هم قوه‌هاى طبيعى ديگرى است كه چون طبيعى هستند متغيرند ، ولى در نهايت امر متكى به يك قوه‌اى هستند كه آن قوه خودش غير متغير است . اين يك مطلب .

واجب‌الوجود بالذات واجب من جميع‌الجهات و الحيثيات است

مطلب ديگر اين است كه واجب‌الوجود بالذات واجب من جميع الجهات و