اثبات محرك اول
شيخ مىفرمايد كه ما در گذشته از همان دو راهِ محرك اول ثابت كرديم كه يك قوهء غير متناهى وجود دارد و آن قوهء غير متناهى مبدأ حركت است و چون آن قوهء غير متناهى ازلى است قهراً معلولش هم كه حركت است ازلى مىباشد . پس يك حركت ازلى و ابدى و سرمدى در عالم هست و در واقع همان حركت است كه رابط ميان قوهء ازليهء ماوراءالطبيعه با حوادث پىدرپى و به دنبال يكديگرى است كه در طبيعت رخ مىدهد .
مسألهء محرك اول مبتنى بر چند مقدمه است :
مقدمه اول :
يكى از مقدماتش اين است كه : « لكل متحركٍ محركٌ غيرُه » هر متحركى ، محركى غير از خود دارد ؛ يعنى امكان ندارد كه متحرك از آن جهت كه متحرك است محرك باشد . البته معنى اين جمله اين نيست كه لكل متحركٍ محركٌ خارجٌ عن وجوده .
اغلب اروپاييها چنين مفهومى از اين تعبير ارسطويى دارند و حرف ارسطو را اين جور توجيه مىكنند كه « لكل متحركٍ محركٌ » يعنى [ لكل متحركٍ ] محركٌ فى خارج وجوده . بنابراين اگر اين كتاب حركت مىكند يك محركى بايد در بيرون داشته باشد كه اين كتاب را به حركت در بياورد . ولى مقصود حكماى اسلامى اين نيست كه لكل متحركٍ محركٌ خارجٌ عن وجوده ، بلكه درست عكس اين قضيه است و در حركات سطحى و عَرْضى معتقدند كه محرك درونى است ، يعنى محرك در طبيعتِ خود متحرك است و خودِ طبيعتِ شئ است كه مبدأ حركت شئ مىشود .
اين يك اصل است .
مقدمهء دوم :
اصل دوم اين است كه آنچه جسم و يا جسمانى است متحرك و متغير است ، متغير به معنى اعم از كون و فساد ؛ يعنى امكان ندارد كه يك شئ طبيعى و جسمانى باشد و لايتغير باشد و حتى در معرض كون و فساد هم نباشد .
مقدمهء سوم :
اصل ديگر اين است كه تسلسل علل غيرمتناهى محال است .
پس از اين چند اصل كه هر متحركى محركى غير از خود دارد ، و هر امر طبيعى خواه ناخواه متحرك است ، و سلسلهء علل متحركات بايد به محركى منتهى بشود كه آن محرك غيرمتحرك باشد چون تسلسل علل محال است ، ارسطو نتيجه مىگيرد