ادامهء بحث در بارهء علم واجب به ذات
گفتيم كه در اينجا يك بحث راجع به اين است كه چه برهانى وجود دارد بر اينكه واجبالوجود عالم به ذات خود است و به اصطلاح امروز « خودآگاه » است .
همانطور كه عرض كردم راه آنها مبتنى بر نظريه خاصى است كه اين فلاسفه در باره علم و آگاهى و عقل دارند و آن نظريه اختصاص به ذات بارىتعالى ندارد . اين نظريه در مورد مطلق علمها و عالمهاست . در مورد علم انسان و حتى حيوان به ذات خودش هم همين بحث مطرح است .
علم از سنخ ماهيات نيست ، وجود است
به طورى كه خلاصه عرض كردم اينها به علم و آنچه كه شعور و آگاهى گفته مىشود به چشم يك پديده نگاه نمىكنند و آن را به صورت يك كيفيت نمىبينند . در بحثهاى ابتدايى مثل ديگران بحث مىكنند ، يعنى وقتى كه در مورد مقولات دهگانه بحث مىكنند يكى از مقولات را مقولهء « كيف » مىنامند ، بعد مقولهء كيف را به اقسامى تقسيم مىكنند ، مىگويند كيفيات بر چند گونه است : كيفيات جسمانى ، كيفيات نفسانى ، كيفيات مختص به كم ، كيفيات استعدادى . در كيفيات جسمانى امورى از