مىشود به قوه و فعل . الى غيرمتناهى هم كه شما جلو برويد ، همينجور تقسيم مىشود ، و نمىشود مرزى برايش معين كرد .
- وقتى انسان مىميرد چه مىشود ؟ استاد : وقتى مىميرد قوه باطل مىشود ، چون مردن مساوى با اين است كه ماده از حركت مىافتد . ماده كه از حركت افتاد ، هر مقدارى از تجرد كه حاصل شده ، همان مقدار از نفس انسان است .
- و در آن ديگر حركت نيست ؟ استاد : نه ، در او ديگر حركت نيست .
- پس حركت اشتدادى هم ديگر نيست ؟ استاد : نه ، ديگر نيست . هر مقدارش كه در طبيعت به حد قوه مانده باطل مىشود ؛ هر مقدارش كه به فعليت رسيده ، آن همان نفس انسان است .
- تكامل برزخى چه مىشود ؟ استاد : تكامل برزخى اگر هم باشد به اين شكل نيست ؛ به شكل ماده و حركت نيست . اگر به شكل ماده و حركت باشد كه همان طبيعت مىشود . اصلًا مشخِّص طبيعت از غير طبيعت ماده و حركت است . مادهاى كه اينجا مىگوييم يعنى چيزى كه حركت را قبول مىكند ، يعنى استعداد حركت ، نه جسم بودن . جسم بودن يعنى اين ابعاد را داشتن . به عقيدهء اينها ابعاد داشتن ملازم با اين نيست كه ماده و حركت هم داشته باشد . ممكن است ابعاد جسمانى باشد و حركت نباشد . آن وقت مشخِّص طبيعت از غير طبيعت همين ماده و حركت است نه ابعاد جسمانى ؛ و لهذا در عالم مثال ابعاد جسمانى هست ولى ماده و حركت نيست .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 257
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٥٧