واجبالوجود عقل محض است
در اول فصل به اين مطالب پرداختيم كه « أنه تام بل فوق التمام » كه اين يك مطلب بود ، و « أنه خيرٌ » كه اين مطلب ديگرى بود ، و « مفيد كل شئ بعده » كه دنبال همان خيريت بود اما در جهت ديگرى ، و « أنه حق » . اينها را بحث كرديم و گذشت .
بنابراين اكنون بحث در اين است كه « أنه عقلٌ محضٌ » و بعد از اين است كه « و يعقل كل شئ » .
عقل محض يعنى چه ؟
مقصود از كلمهء « عقل محض » چيست ؟ در اينجا يك توضيحى بايد بدهيم و آن توضيح اين است كه در اصطلاح اين فلاسفه اگر مىگويند واجبالوجود عقل محض است ، و يا مىگويند صادر اول عقل است و صادر دوم هم عقل ، مقصودشان از « عقل » در اينجا ، موجود مجرد از مادهء آگاه به ذات است ، كه قدر متيقّن آن آگاه به ذات است . پس مقصود از « عقل » در اينجا موجود مجرد از ماده و آگاه [ است ] كه قدر مسلّم آن آگاه به ذات است . وقتى مىگوييم مجرد ، يعنى بدون تعلق به ماده .