نفس و بدن مثل رابطهء كشتيبان و كشتى مىشود كه دوتا موجود جدا از يكديگرند ولى يكى ديگرى را مىراند ، يعنى دوتا موجود مستقلالوجود هستند ؛ يا مثل رابطهء كبوتر مىشود با قفس . اما در اينجا يك نوع وحدتى است از قبيل وحدت قوه و فعل كه اينها اصلًا جدايىناپذيرند ؛ يعنى همينجور دائماً از قوه به فعليت مىرسد ، دائماً و علىالاتصال در حركت است و مادى مجرد مىشود بدون اينكه بشود مرزى در اين بين معين كرد كه مثلًا اينجايش مادى است و اينجايش مجرد . اين سرتاپا نفس است و متحد با بدن است ، جنبهء تجردش و جنبهء ماديتش با همديگر متحدند ، همانطور كه هر قوه و فعلى با هم متحدند . همانطور كه نوعى اتحاد ميان قوه و فعل هست ، نوعى اتحاد هم ميان اين دو جنبه است . اين ، نظريهاى خيلى دقيق است .
- مثل اتحاد ماده و صورت ؟ استاد : بله ، اتحاد ماده و صورت . اتحاد ماده و صورت در باب نفس كه مىرسد ، اتحاد مجرد و مادى مىشود . اين ، نكتهء خيلى ظريفى در باب اتحاد مادى و مجرد است كه مربوط به فلسفهء ملاصدراست و در فلسفهء بوعلى نيست . مادى و مجرد در طبيعت هميشه با همديگر متحدند به طورى كه نمىشود مرزى معين كرد ؛ و آنچه گفته مىشود در مقام مثال است . مثلًا فرض كنيد سيب سبزى كه دارد قرمز مىشود ، اگر بخواهيد بين آن طرفش كه قرمز قرمز است و آن طرفش كه سبز سبز است مرزى معين كنيد ، و يك خطى معين كنيد كه از اينجا سبز است و تا اينجا قرمز است ، ممكن نيست . سبزى تدريجاً به قرمزى تبديل مىشود بدون اينكه بشود مرزى معين كرد .
- يعنى اين يك موجودى است كه هم جنبهء مجرد دارد و هم جنبهء مادى .
استاد : بله ، چون مسألهء حركت در اينجا مطرح است . با حركت از ماديت به تجرد مىرسد ، و در حركت هم قوه و فعليت با همديگر متحد هستند ، يعنى حد و مرز ميانشان نيست . هر حدى را شما در نظر بگيريد ، اين حد نسبت به قبلش فعليت است و نسبت به بعد از خودش قوه است . ولى خود همان حد هم باز تقسيم مىشود به قبل و بعد كه باز نيمى از آن قوه است و نيمى ديگر فعل ، و آن نيمش هم باز تقسيم
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 256
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٥٦