از آن جهت كه منشأ وجودها مىشوند باز مطلوب واقع مىشوند . ممكن است كسى بگويد : آيا مىشود كه گاهى خود عدم مطلوب واقع شود ؟ مىگوييم : بله ، ولى نه از آن جهت كه عدم است ، بلكه از آن جهت كه منشأ يك وجود مىشود . اين عدمها پايه براى وجودها واقع مىشوند ؛ يعنى از باب اين كه گاهى يك وجود براى وجود ديگر شر است و منشأ يك عدم مىشود ، عدم آن وجود قهراً براى اين خير است .
گفتيم كه اين وجود فى حد ذاته خير است ، آن وجود هم فىحد ذاته خير است ، ولى اين وجود ممكن است براى آن وجود شر باشد . حالا كه اين وجود براى آن وجود شر شد ، عدم اين وجود قهراً براى آن خير است .
اينجاست كه مسألهء شر قليل و خير كثير پيش مىآيد . در اين وجود الان خيرى است و شرى . براى ذات خودش خير است و براى آن وجود شر است ؛ و عدمش براى خودش شر است و براى اين خير است ؛ و آن وقت اگر اين وجود خير قليل باشد و آن وجود خير كثير باشد ، عدم اين وجود نسبت به خود اين وجود خير كثير مىشود . اين است كه در باب خير و شر بعدها اين مسأله مطرح خواهد شد كه شر قليل براى حفظ خير كثير ، خودش خير كثير است ؛ يعنى هر چيزى كه شر قليل باشد و آن شر قليل مقدمهء خير كثير باشد ، آن شر قليل خودش خير است .
مثلًا در همين قضايايى كه امثال هگل خيلى روى آن تكيه كرده و گفتهاند كه شرى در عالم وجود ندارد ، بلكه همهء شرها پلهها و نردبان تكاملها و خيرها هستند ، يك حرف درستى است ؛ يعنى گفتهاند در نظام عالم اگر شرى وجود نداشته باشد تكامل هم رخ نمىدهد ، چون عالم ، عالم تزاحم است . براى اين كه طبيعت مسير خودش را طى كند و مثلًا درختى به رشد خود ادامه دهد ، لازم است كه شاخههاى اضافى آن جدا گردد . اگر ما آنها را نزنيم جلو تكامل آن درخت را مىگيرد . اين زوائد را ما مىزنيم تا كمك به رشد آن كند .
سؤال : تلازم اينها را توجيه نمىكنيد ؟ استاد : تلازم آنها را توجيه نمىكنند ولى اين تلازم را هم دارد . اين مطلب را ما در اصول فلسفه كامل بحث كردهايم . يك بحث ديگر هم اين است كه خير و شر از يكديگر تفكيكناپذيرند ، كه آن مسألهء ديگرى است . شايد در عدل الهى بيشتر بحث
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 253
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٥٣