ادامهء بحث در ادلّهء توحيد
دنبالهء ملاكهاى مغايرت
بحث در باب ادلّهء توحيد واجبالوجود بود . عرض كرديم كه هرجا سخن از كثرت است بايد ملاكى از مغايرت وجود داشته باشد . وقتى در بارهء امرى بحث مىكنيم كه آيا اين يكى است يا دوتا ، و بعد مىگوييم كه اين دوتاست ، ملاك دوتا بودن چيست ؟ با لفظ و به صرف گفتن اينكه يك چيزى دوتاست ، آن چيز دوتا نمىشود ، مگر اين كه ملاكى از مغايرت و بينونيت و ملاكى از اثنينيّت در كار باشد كه بگوييم اين يكى نيست ، دوتاست . به عبارت ديگر يك نوع اختلافى بايد در كار باشد كه بگوييم اين غير از آن است ، پس دوتاست نه يكى . اين يك امر نسبتاً واضحى است .
در اين برهانى كه شيخ در صدد بيان آن است و يك قسم آن را هم خيلى تطويل كرده و لزومى هم نداشت كه اين قدر تطويل كند ، چنين مىگويد : اگر ما در واجبالوجود فرض تعدد كنيم ، يا اين است كه اختلاف اين متعددها به حسب تمام ذات است و مباين بالذات با يكديگرند ، يا اختلافشان به بعض ذات است ، يعنى وجه مشترك ذاتى دارند و وجه امتياز ذاتى ، و يا اينكه اختلاف آنها با يكديگر در عوارض و لواحق و مشخصات فردى است . ملاك تشخصات فردى