اشغال كرده است . تمام اين مكان ، مكان تمام اين جسم است . از آنجا كه خود اين شئ در عين اينكه واحد است كثير هم هست ، مكانش هم همينجور است . وحدتى كه در مثل اجسام است وحدتى است در عين كثرت ، كه مكانشان هم همينجور است . همانطور كه خود متمكّن كثير است ، مكان هم كثير است ؛ و به همان اعتبار كه متمكّن واحد است ، مكان هم واحد است ؛ يعنى از آن نظر كه اين واحد است ، مكانش هم واحد است ، و از آن نظر كه اين كثير است مكانش هم كثير است .
سؤال : اين هشت وحدتى كه در تناقض بهكار مىروند ، آيا نمىتوانند ملاك كثرت و مغايرت هم قرار بگيرند ؟ استاد : نه ، آن بيشتر مربوط به ذهن است ، چون در باب قضاياست . قضايا معقولات ثانيه هستند و معقولات ثانيه هم مربوط به ذهن است . همهء آنها را ما نمىتوانيم در باب عين و خارج بياوريم . مثلًا اگر ما وحدت موضوع و محمول را به آن معنا كه در قضايا مىگوييم مطرح كنيم ، در امور خارجى ، ما موضوع و محمول نداريم . موضوع و محمول ساختن عمل ذهن است . بعلاوه در همانجا كه در تناقض هشت وحدت را شرط دانستهاند ، در واقع يك وحدت بيشتر شرط نيست . نقيض واقعى هر چيزى رفع همان چيز است . آنجا اعتبار وحدت موضوع و محمول و مكان و اينها نمىخواهد . آن مفهومى كه رفع مفهوم ديگرى باشد نقيض آن است .
- اين ضدش نمىشود ؟ استاد : نه ، رفع يكچيز نقيض آن است . مثلًا از يك طرف ذهن حكم مىكند و مىگويد كه الآن اين آب گرم است . اگر از طرف ديگر بيايد و آن را رفع كند و بگويد چنين نيست كه الآن آب گرم است ، اين نقيض مىشود . نقيض واقعىاش اين است .
قضاياى ديگرى هستند كه در حكم نقيض مىباشند ، نه اينكه واقعاً نقيض باشند ؛ مثل اينكه نقيض موجبهء كليه ، سالبهء جزئيه است . در واقع نقيض موجبهء كليه ، رفع موجبهء كليه است نه سالبهء جزئيه . آن وقت آمدهاند اين وحدتها را اعتبار كردهاند براى اينكه در نتيجه با آن اصل يكى دربيايد ، و الّا همان يك شرط است .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 217
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢١٧