چيز ، انسان عالم غير از انسان و علم است ، اينها دو اعتبار مختلفند . تعبيرى كه ما مىتوانيم براى تقريب حرف آنها بكنيم - اگر چه خودشان به اين تعبير نگفتهاند - براى اينكه حرف آنها را توجيه كرده باشيم ، توجيهى كه مقدارى سر و صورت داشته باشد ، گو اينكه باز هم اين نظريه قابل ردّ است ، چنين است : اينكه گفتهاند پيدايش عدد از وحدت على وجه التكرار است ، به اين معنى است كه وحدت خودش همان وحدت است على الاطلاق ، و ثنائيه عبارت است از وحدة خاصّ ، و الثلاثية وحدة اخرى ، و الرباعية وحدة اخرى ( البته ممكن است اين نظر منشأ توهّمى هم بشود به اين صورت كه هر ثنائيه و ثلاثيهاى خودش مىتواند يكى باشد يا دوتا باشد ، به اين معنى كه يك « دوتا » داشته باشيم يا دو « دوتا » يا سه « دوتا » ) . بنابراين خود ثنائيه همان وحدت است امّا نوع ديگرى از وحدت ، وحدت ديگرى است . ثلاثيه هم همان وحدت سارى در همهء مراتب است [ اما نوعى خاص ] . اگر وحدت را مطلق بگيريم مىشود خود وحدت . اگر او را با مرتبه اعتبار كنيم ، با قيد اعتبار كنيم ، سارى در مراتب اعتبار كنيم ، مىشود عددى خاص . دوتايى چيست ؟ همان وحدت است با قيد خاص . ثلاثى چيست ؟ همان وحدت است با قيد خاص .
خوب ، اين مقدار از بيان ، تقريباً يك توجيه انتقادى است كه ما از اين عبارات شيخ مىكنيم . مخصوصاً ما دربارهء آن « العدد التعليمى » بيشتر ترديد داريم كه به چه مناسبت آن را « العدد التعليمى » ناميده است . جاى ديگرى هم كه از شفا مفصلتر و مشروحتر گفته باشد ، در ميان كتابهاى خودمان پيدا نكرديم . مىخواستم به كتاب الطبيعة ارسطو مراجعه كنم ولى فرصت نكردم . ارسطو را يكى از بهترين كسانى مىدانند كه افكار فيثاغورس را نقل كرده و به ديگران رسانده است . احتمال مىدهم كه در كتاب مابعد الطبيعه باشد ، در صورت داشتن فرصت به آن نگاه مىكنيم « 1 » .
احتمالى را ما دربارهء اين « العدد التعليمى » عرض مىكنيم : قبلًا گفتيم بعضى از فيثاغوريان معتقدند كه عدد مبدأ مقدار است و مقدار مبدأ اشياء ديگر . لهذا گفتند از وحدت نقطه درست مىشود ، يعنى وحدت مبدأ نقطه است ؛ نقطه كه يك امر مقدارى
هامش
( 1 ) . [ همانطور كه استاد اشاره فرمودهاند ، ارسطو در مابعد الطبيعه به طور نسبتا مشروح از اين نظريات بحث مىكند .
كتاب سيزدهم مابعد الطبيعه ( كتاب مو ) بخصوص فصل ششم تا دهم اين كتاب به مباحث مربوط به عدد مىپردازد . ]