نظريه دارند . از طرف ديگر آنها عدد را اصل و حقيقت همهء اشياء مىدانند . پس در واقع نظريات راجع به وحدت و انشاء عدد از آن ، نظرياتى است در باب هستى و خلقت آفرينش ؛ چون بحث اينها صرف يك بحث ذهنى نيست چنان كه ديگران بحث مىكنند و عدد را يك عرض خارجى مىدانند آن هم يك عرض تعليمى ؛ كه اين بحثى است دربارهء ماهيّت اعداد كه مىگويند وحدت مبدأ اعداد است و هر عددى را هم نوع مستقل مىدانند و آنوقت ماهيت هر نوعى را مشخص مىكنند ؛ نه ، حرف فيثاغوريين بالاتر از اين حرفهاست . فرض اين است كه آنها قائلند كه حقيقت اشياء عدد است و در واقع ماهيت اشياء را عدد تشكيل مىدهد ؛ يعنى اگر بپرسيم : « الفرس ماهو ؟ » جواب مىدهند حقيقتش اين است كه « هو عدد خاص » . گفتيم مثل اين است كه بگوييم اسب عين عدد 17423 است ، از اين عدد اين موجود تشكيل مىشود . انسان چيست ؟
حقيقت او يك عدد ديگر است . حال اگر انسان را عدد بيشترى بدانيم كاملتر از فرس مىشود و اگر او را عدد كمترى بدانيم فرس كاملتر از انسان مىگردد . بنابراين بحث اينها در باب وحدت و كيفيت انشاء عدد از وحدت ، ضمنا بحث در حقيقت آفرينش هم بوده است ، كه آفرينش از وحدت پيدا شده و چگونه پيدا شده .
نظريهء اوّل در باب انشاء عدد از وحدت
آنهايى كه انشاء عدد از وحدت را على وجه العدد العددى دانستهاند ، تعبير شيخ اين بود كه : « فجعلوا الواحدة فى أوّل الترتيب » يعنى خود وحدت را عدد اول قرار دادهاند ؛ كه در اين صورت وحدت جزء عدد مىشود ، زيرا گفت : « فجعلوا الواحدة فى أول الترتيب » در اين ترتيب ، خود وحدت همان شمارهء اوّل قرار گرفته . پس عدد اوّل خود وحدت است ، ثم الثنائية ، ثم الثلاثية . وحدت يعنى يكى ، ثنائى يعنى دو تايى ، ثلاثى يعنى سه تايى ، و به همين ترتيب . البته شيخ بعداً خواهد گفت كه اينها در باب ثنائيّه و ثلاثيّه ، در عين اينكه معتقدند كه « دوتايى » عبارت است از جمع دو وحدت ، ولى نمىخواهند بگويند آن دو وحدتى كه از آنها ثنائيّه تشكيل شده همان وحدتى است كه عدد اوّل را تشكيل مىدهد . اين جزء ايرادها و اشكالهاى شيخ است كه روى آنها بحث مىكنيم . پس شيخ گفت اولين گروه دربارهء پيدايش و انشاء عدد از وحدت و در باب پيدايش اشياء از وحدت و در باب جهان و هستى و خلقت گفتهاند كه وحدت