بيانى هم كه كرديم اصولا به عنوان برهان مستقلى بود : [ اين فرد محسوس ] يا محتاج مفارق است يا محتاج نيست . محتاج نبودن را بعد مىخوانيم . آيا اين احتياج لذاتها و به واسطهء ماهيت مشتركه است ؟ پس در اين صورت آن مفارقات هم احتياج به مفارقات ديگرى دارند . و اگر به آن مفارقات كه علت و حقيقت اينها هستند نيازمندند به سبب عوارض خود اين ماديات - يعنى منشأ احتياج اينها به آن علل اين عوارض هستند و اين عوارض اينقدر قدرت دارند كه آنها را محتاج آن علتها كردهاند كه اگر اين عوارض نبودند آن مفارقات وجود نداشتند - تالى فاسد اين نظر چنين است كه لازم مىآيد عارض شئ در ماقبل خودش اثر كرده باشد و عارض شئ علت را ايجاب كند ، و حال آنكه عارض شئ معلول شئ است . و اگر اين عوارض منشأ آن مفارقات باشند لازمهاش اين است كه آن مفارقات مادّيّات باشند و مفارقات وجودشان را از اين عوارض گرفته باشند .
در اينجا در ذيل اين مطلب فرض ديگرى را ذكر مىكند :
فإن لم يكن الأمر كذلك ، بل كان وجود المفارقات يوجب وجودها مع هذا العارض ، فلم يوجب العارض فى غيرها و لا يوجب فى أنفسها و الطبيعة متّفقة ؛ و إن كانت غير محتاجة إلى المفارقات فلا تكون المفارقات عللا لها بوجه من الوجوه و لا مبادئ اولى و يلزم أن تكون هذه المفارقات ناقصة ؛ فإنّ هذا المقارن للمادّة تلحقه من القوى و الأفاعيل ما لايوجد للمفارق ، و كم الفرق بين شكل إنسانى ساذج و بين شكل إنسانى حى كامل .
ممكن است كسى بيايد بگويد كه مطلب از اين قبيل نيست ، برعكس است ، اين مفارقاتند كه اين طبيعت محسوسه را با همين عوارض ايجاد كردهاند ؛ اين مفارقاتند كه اين طبيعت را با اين عوارض اقتضا كردهاند ، و عوارض معلول مفارقات و مقتضاى آن هستند . شيخ مىگويد اگر طبيعت مفارقات اين عوارض را اقتضا مىكند ، چطور شده كه اين عوارض را در اين افراد اقتضا مىكند ولى در خودشان اقتضا نمىكند ؟
چرا در خودشان آن عوارض نيست ؟ در حالى كه ذات هر دو واحد است ؟ البته ما بعداً عرض خواهيم كرد كه امثال شيخ اشراق و ملاصدرا كه بيان شيخ را قبول ندارند چه مىگويند . شيخ اشراق كه در اينجا همين شقّ را قبول مىكند ، در جواب شيخ كه مىگويد اگر منشأ اين عوارض مفارقاتند پس چرا اين مفارقات عوارض را در خودشان ايجاد نكردهاند ، مىگويد همين عوارض در خود آن مفارقات هم وجود دارد ،
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 559
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٥٩