تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 544

مساهمون:

ص٥٤٤
دوباره به عبارات شيخ برمىگرديم :

تركيب اشياء از وحدت و ثنائيه

و قوم جعلوها مبادئ و لم يجعلوها مفارقة ، و هم أصحاب فيثاغورس ، و ركّبوا كلّ شيء من الواحدة و الثنائيّة ، و جعلوا الواحدة فى حيّز الخير و الحصر ، و جعلوا الثنائيّة فى حيّز الشرّ و غير الحصر . اينها هر چيزى را مركب دانسته‌اند از وحدت و ثنائيه . در اينجا بجاى ثنائيه بايد چيزى نظير كثرت باشد ، و ظاهرا هم ثنائيه منظور كثرت است نه خصوص عدد 2 . احتمال هم مىرود كه اگر مثلًا بجاى وحدت و ثنائيه ، فرد و زوج را بياوريم باز درست باشد . ولى در متن همان وحدت است . پس اگر بجاى ثنائيه كثرت بياوريم بهتر است . در اينجا دو مطلب است : يكى اينكه همانطور كه حكما خير را به وجود تحليل مىكنند و شر را به عدم ، او خير را به وحدت تحليل كرده و شر را به كثرت ؛ هر چه وحدت بيشتر باشد خير آن اكثر است و هر چه كثرت بيشتر رسوخ پيدا كند شر بيشتر مىشود ؛ كما اينكه اين تعبير با آنچه كه فلاسفهء ما در باب مساوق بودن وحدت و وجود مىگويند جور درمىآيد . مطلب ديگر « محدود و نامحدود » است ؛ يعنى از وحدت تعبير به « محدود » كرده‌اند و از كثرت به « نامحدود » . و نيز وحدت را مساوى با فرد مىدانستند و كثرت را مساوى با زوج . در كتابهاى « تاريخ فلسفه » بجاى كلمهء « حصر » كه شيخ در اينجا آورده است ، كلمهء « محدود » مىآورند ؛ يعنى آن گروه مىگفتند يك نوع تضاد ميان محدود و نامحدود است و عالم از تركيب محدود و نامحدود درست شده است كه مقصودشان از « محدود » وحدت است و از « نامحدود » كثرت . و قوم جعلوا المبادئ الزائد و الناقص و المساوى ، و جعلوا المساوى مكان الهيولى إذ عنه الاستحالة الى الطرفين . اينها خود عدد را مبدأ قرار نداده‌اند ، بلكه آن چيزى را كه صفت عدد است ،