النفس و العقل ، الحامل لهما فى هذا العالم .
كه اين نور قليل كه حامل نفس و عقل است منظور انسان است .
انسان ، عالم صغير است و عالم ، انسان كبير
و ذكر أن الإنسان به حكم الفطرة واقع فى مقابلة العالم كله ، و هو عالم صغير ، و العالم إنسان كبير ؛ و لذلك صار حظّه من النفس و العقل أوفر . فمن أحسن تقويم نفسه و تهذيب أخلاقه و تزكية أحواله أمكنه أن يصل إلى معرفة العالم و كيفية تأليفه ؛ و من ضيّع نفسه و لم يقم بمصالحها من التهذيب و التقويم خرج من عداد العدد و المعدود و انحلّ عن رباط القدر و المقدور و صار ضياعا هملا .
تعبيرى عرفا دارند كه عالم انسان كبير است و انسان عالم صغير . البته در تعبيرات دقيقتر عرفانى عكس اين قضيه را مىگويند ؛ مىگويند عالم انسان صغير است و انسان عالم كبير . در خيلى جاها هم اين مطلب آمده است . از جمله كسانى كه در دنياى اسلام روى اين مطلب خيلى تكيه كردند و از آنها به اين طرف رواج بيشترى يافته ، اخوان الصفا هستند كه در رسائل خود روى آن تكيه كردهاند و خيلى از تعليماتشان بر همين اساس است . مىگويند تعليمات فيثاغوريان در تعليمات اخوان الصفا انعكاس پيدا كرده است .
گفتيم كه برعكس آنچه معروف است ، در تعليمات افلاطون مسألهء سير و سلوك و تهذيب نفس و اينجور موارد نيامده ؛ آن مقدارى كه ديده مىشود در تعليمات فيثاغورس است نه افلاطون . در تعليمات فيثاغورس مطالبى مربوط به تهذيب نفس - كه در واقع نوعى عرفان است - يافت مىشود . آن روز هم عرض كرديم كه فيثاغورس شخصيتى است چند بعدى . بعدى از او رياضى دان را نشان مىدهد ؛ بعد ديگرش او را فيلسوف نشان مىدهد ؛ بعد روحى و فكرى او را اگر نگاه كنيم به يك نفر پيغمبر و عارف شبيه است ، تعليمات پيامبرانه دارد ، به مسائلى نظير معاد و قيامت و تهذيب نفس و عالم بقا و حتى چيزى نظير عالم مثال هم معتقد بوده . روش او هم يك نوع روش زاهدانه بوده و به يك نوع اشتراكيت زاهدانه قائل بوده است . بعد هم جمعيت تشكيل داد و پيرو پيدا كرد ؛ تقريبا امت پيدا كرد . [ معتقد است اگر كسى تهذيب و تزكيهء نفس