رشد پيدا كند پيش مىآيد .
بنابراين ، اين جهات را كه مىگوييم « اتفاقى » ، از جنبهء غايت مىگوييم نه از جنبهء علل فاعلى ؛ از جنبهء علل فاعلى « ضرورت » است ؛ يعنى اگر يك نيرويى از بالا نگاه كند ، آن نيرويى كه تمام اين علل و عناصر را ، تمام اين سلسلهء علل و معلولات را او تنظيم كرده است يا زير نظر او تنظيم شده است يا لااقل از نظر او از ازل اين ضرورت وجود دارد كه اين دو خانواده حركت كنند ، در فلان نقطه به هم برسند و بعد منجر به آن ازدواج بشود ، آن حساب ديگرى است . شايد در حسابهاى بالا ، در نظم دادن به مجموعهء علل و معلولات يك حسابى در كار باشد كه مخصوصا اينها به يكديگر برسند . اين مطلب ديگرى است . ما از نظر خود طبيعت ، از پايين بخواهيم نگاه كنيم مىگوييم در اينجا ضرورت هست ، غايت هم هست ولى غايت بالعرض نه غايت بالذات ، اما از نظر كلى غايت بالذات است .
شيخ مىگويد : ما اول مسامحه مىكنيم و مىگوييم ما وجود اتفاقى را به اين معنا ( غايت بالعرض بودن ) در بعضى موارد منكر نمىشويم ، ولى آن نسبت به افراد است نه نسبت به كلى . پس طبيعت هميشه هدف دارد و هدف طبيعت ، كلى است ولى اينكه آن هدف كلّى منطبق بر يك جزئى بشود ، بستگى دارد به علل خاص اتفاقى . اين مقدار را ما انكار نمىكنيم ولى اين مقدار سبب نمىشود كه ما بگوييم تمام نظام عالم بر اثر اتفاق پيدا شده است . ما بايد شرايط عادى را در نظر بگيريم ؛ در شرايط عادى اگر اتفاق باشد بايد تمام حوادث به اتفاق باشد . اگر طبيعت هيچ هدف و غايت نداشته باشد بايد هر چه رخ مىدهد همه به وسيلهء اتفاق باشد يعنى طبيعت - يا صورت به قول اينها - نخواهد ماده را براى خود انتخاب كند ، در صورتى كه ما به موارد ديگر كه نگاه مىكنيم ، در غير موارد اتفاقى ، كاملا محسوس است كه خود طبيعت در جستجوى هدف است و اين طبيعت و صورت است كه ماده را براى خود انتخاب مىكند نه اينكه اين ماده ضرورتا به اين صورت و به اين غايت منتهى مىشود .
شيخ مىگويد : مثلًا وقتى شما يك دانهء گندم را در يك زمينى مىاندازيد و يك دانهء جو را نيز در همان زمين مىاندازيد ، بعد مىبينيد اين دانهء گندم مشغول يك نوع فعاليت مىشود ، يك سلسله مواد را به شكل مخصوصى جذب مىكند و جو به شكل ديگرى . از اين يك بوته مىرويد و از آن بوتهء ديگرى . اين چگونه مىشود ؟ آيا مواد در اين زمين يكسان است ؛ يعنى مادهاى كه اين استفاده مىكند و مادهاى كه آن استفاده
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 429
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٢٩