تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
تحويل مىدهد . بعد در جايى ديگر پنبه‌ها لوله مىشود و در محل ديگرى فتيله‌ها و لوله‌هاى پنبه به صورت نخ درمىآيد . در نقطهء ديگرى نخها به صورت رشته‌هاى طولانى درمىآيد . در يك دستگاه تار مىشود و در قسمت ديگر به صورت پود درمىآيد . آنگاه يك دستگاه آنها را شانه مىزند و محكم مىكند . مرحله به مرحله انسان جلو مىرود و در آخر كار مىبيند يك توپ چلوار يا فاستونى با نقشهاى عالى از كار درآمد . شما اگر به طبيعت نگاه كنيد ، آيا اين پشم خودش از ابتدا حركت كرد به اين سو ؟ يا اينكه پشم جبرا به اين سو حركت كرده است ؟ آيا آن دستگاه اوّلى كه داشت اين را مىشست ، دستگاه دومى كه داشت اين را حلّاجى مىكرد ، دستگاه سومى كه فتيله مىكرد ، دستگاه چهارمى كه اين را نخ مىكرد ، دستگاه پنجمى كه اين را به صورت تار و پود درمىآورد ، همين طور . . . هر كدام را كه شما در نظر بگيريد ، آهنى كه بالا مىرود و پايين مىآيد ، آيا براى اين است كه اين پشم را به صورت پارچه درآورد ، يا اينكه او كار خودش را مىكند ، او تحت فشار يك نيرويى است كه جبرا او را بالا مىبرد و پايين مىآورد ؟ و همهء اينها هيچكدام مقصود طبيعت نيست . نه طبيعت خود پشم كه محصول است و نه طبيعت آن اجزاء و دستگاههاى كارخانه كه اين محصول را به اين صورت درمىآورد ، سراغ هر كدام كه برويم در آنجا قصد ندارد ، غايت ندارد . ولى همين كارهاى بدون غايت و بدون قصد در نهايت امر منتهى مىشود به يك امر منظّمى . البته شما در اينجا مىتوانيد يك حرفى بزنيد و در اين مثال خدشه كنيد و بگوييد درست است كه نه پشم غايت دارد و نه هيچ جزئى از اجزاى اين كارخانه كارش را براى اين هدف انجام مىدهد ، ولى در اينجا يك موجود شاعرى به نام « انسان » هست كه اين دستگاهها را به نحو خاصى به يكديگر مربوط كرده است كه نتيجهء همهء كارهاى بىهدف و غرض آنها در اين مجموعهء نظام داده شده هدفى است كه آن انسان ناظم آن هدف را مىخواسته است . اين حرف ديگرى است ولى من در اينجا اين را به عنوان مثال مطرح كردم و مىخواهم بگويم آنهايى كه مىگويند اصل عليت غائى در كار نيست ، مىخواهند بگويند اتّفاق در مجموع عالم پيدا مىشود نظير اين مثالهايى كه ما ذكر كرديم ، منتها در مثال كارخانه اين نظم را اتفاق به وجود نياورده ، يك انسانى به وجود آورده ؛ ولى مىگويند مانعى ندارد كه تصادفات بىهدف سبب شده باشد يك نظمى در دستگاه طبيعت به وجود آمده باشد و بعد طبيعت كار بىهدف خودش را