تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
هدفش تأمين نمىشود روى آن كار نكند ، نه اينكه به هر ماده‌اى كه برسد ، روى آن يك نوع كار انجام دهد و به سويى ديگر حركت كند . مثلًا ما بعضى افراد را مىگوييم « اشخاص بىهدف » و بعضى ديگر را مىگوييم « هدف‌دار » . آدمهاى هدف‌دار در هر شرايطى كه قرار مىگيرند باز هم دنبال هدف خودشان مىروند . اما آدمهاى بىهدف در هر محيطى قرار گيرند با آن هم جهت مىشوند . به اين اشخاص كه از هر طرف باد بيايد بادش مىدهند ، مىگوييم « بىهدف » طبيعت را هم مىبينيم اينطور است . مثلًا حرارت در طبيعت ، يك جا سبب مىشود كه يك امر منعقد شده مثل روغن و يخ باز شود ، ولى خيلى چيزها را كه حرارت مىدهيم بسته مىشود . فرض كنيد تخم مرغ را وقتى حرارت مىدهيم مىبندد . حالا طبيعت هدفش چيست ؟ بستن است يا باز كردن ؟ اگر هدف طبيعت بستن است بايد همه جا ببندد ، و اگر هدف طبيعت باز كردن است همه جا بايد باز كند . چرا يك جا باز مىكند و يك جا مىبندد ؟ اين هم يك دليل ديگر كه ذكر مىكنند ؛ تا به جواب شيخ برسيم .

بحث « اتفاق » از جهت علت غائى

بحث انباذقلس به علت غائى مربوط مىشود . حرف اينها در بحث اتفاق از آن جهت كه به علت غائى مربوط بود اين بود كه گفتند هر اتفاقى غايت بالعرض است . وقتى اتفاق را نفى كردند به اين معنا نفى كردند . آن كس كه قائل به اتفاق بود قهراً به اين معنا قائل به اتفاق بود ؛ گفت طبيعت به هر جا كه مىرسد اتفاقاً به آنجا مىرسد نه اينكه طبيعت بخواهد به آنجا برسد و به جايى برسد ؛ يعنى اگر ما وضع موجود را در نظر بگيريم چنين نيست كه طبيعت به سوى اين وضع حركت مىكرد يعنى از اول طبيعت قصد داشته به اين سو حركت كند و رفته و رسيده به اينجا ، بلكه طبيعت بدون اينكه به هيچ سويى باشد و بدون اينكه هدف و مقصدى داشته باشد ، كورمال كورمال حركات جبرى از ناحيهء ماده به قول اينها - نه از ناحيهء صورت - كرده است و خود به خود كشيده شده به اينجا . در اينجا بايد مثالهايى ذكر نمود . شما انسانى را در داخل يك ازدحام جمعيت در نظر بگيريد ، ازدحام جمعيتى كه انسان را از چهار طرف چنان فشار مىدهد كه هيچ اختيارى براى او نمىماند كه به راست بپيچد يا به چپ ، به جلو برود يا به عقب . در يك نقطهء معيّنى او به اين جمعيت