آن تجمع فلان ستاره ، خورشيد و . . . به وجود آمده است و از تجمع ديگر عنصرها به وجود آمدهاند . بعد كه اين اتفاقات و تصادمات رخ داد و اصول عالم بر اساس اتفاق درست شد ، مكوّنات و مركّبات عالم به اقتضاى آنها به وجود آمدهاند . طبيعت در اينها قصد داشته ، طبيعت حركت مىكرده به سوى اينها .
شيخ از حرف او اظهار تعجب مىكند و مىگويد خيلى عجيب است كه انسان در نظام كلى عالم كه حتى موجباتى براى تخلف در آن پيدا نمىشود ، قائل به اتفاق شود ولى در نظامات جزئى كه علل جزئى سبب مىشود انحرافاتى در مسيرشان پيدا شود و اتفاقاتى به طور اقلّى در آنها وجود پيدا كند بگويد [ ناشى از ] طبيعت بوده است . آخر چگونه است كه اين طبيعت در اصل پيدايش عالم هدف و قصد نداشت و اين اجزاء هم متفق الماهيه و متفق الطبيعه بودند ، بعد كه اينها متشكل شدند طبيعت ثانوى به وجود آمد ؟ طبيعت ثانوى از كجا به وجود آمد ؟
توجيه شيخ از حرف ذيمقراطيس اين است كه او گفته است در ابتدا - در ازل - كه اين ذرات در ذات خودشان همين طور حركت مىكردند و حركات بىنظم و بىنظام و ناهماهنگى داشتهاند ، يك اتفاق سبب اين تجمع و تشكل شده است . پس آنچه پيدا شده است مقصود يك طبيعت نبوده ، مقصود يك اراده هم نبوده است ؛ يعنى يك ارادهء حاكم بر طبيعت هم وجود نداشته كه بگوييم طبيعت چنين قصدى نداشت ولى آن اراده طبيعت را مسخر كرده بود و چنين كارهايى را انجام داد .
حالا اگر كسى بگويد شايد ذيمقراطيس منظورش اين نبوده است كه اين ذرات طبايع متحدى دارند و متشكل شدند ، شايد مىخواسته بگويد ذرات طبايع مختلفى دارند ؛ اين مسئلهء مهمى است ، همان مسئلهء « صور نوعيّه » است . بنا بر قول ذيمقراطيس صور نوعيه در ابتدا اصلًا وجود نداشتهاند ، چون صور نوعيه يعنى طبايع و قواى جوهرى كه منوّع هستند ؛ يعنى اجسام را ، محل خود را نوع نوع مىكنند ، مختلف الطبيعه مىكنند ، مختلف الماهيه مىكنند . بنا بر نظر ذيمقراطيس ذرات اوليهاى كه عالم را تشكيل دادهاند همه يك نوع هستند ، يك طبيعت دارند و يك ماهيت ، اختلافاتشان اختلافات فردى است نه اختلافات نوعى و ماهوى ، همه يك ماهيت و يك طبيعتاند . افراد از نظر خصوصيات فردى ، اين در اين مكان است آن در آن مكان ، اين در اين زمان است آن در آن زمان ، اين مثلًا كروى است آن ديگرى مكعب . . . بعد كه اينها متشكل مىشوند تنوّع پيدا مىشود . تنوع در مرحلهء بعد از تركّب
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 414
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤١٤